دوماه زندگی در ایران به سرعت برق گذشت و ابر و باد و مه و خورشید دوباره من را به سرزمین مالزی برگرداند. میگویند مال بد بیخ ریش صاحبش می ماند و ما هم ماندیم اما این بار از شهر پر زرق و برق کوالا لامپور دیگر خبری نیست . محیط آرام و جنگلی کجنگ در چهل کیلومتری کوالالامپور به طور کلی من را از دوستان پایتخت نشینم جدا کرده است تا با دوستانی جدید زندگی متفاوتی را تجربه کنم.
اینجا من الان خوابگاه زبا هستم که آرزو میکنم پای هیچ ایرانی این جاها نیفتد. آبسردکن و آبگرمکن که ندارد. سطل زباله هم که اصلا لازم نیست دستشویی هایش هم واویلاست حالا تصورش را بکنید برای یک اتاق مشترک با یک نفر دیگه باید ۲۷۰رینگیت محترم را دور بریزید در حالی که همین نزدیکی ا یک خانه را با قیمت ۳۵۰ رینگیت میشود کرایه کرد. البته اوضا اینترنت بد نیست و توی این دانشگاه درندشت و با اتوباسرانی مزخرف مالزی توی دانشگاه بودن واقعا مزیت حساب میشه. خلاصه بگم راضی نیستم. ضمن اینکه اینجا اوضای انگلیسی مردمش خیلی بدتر از کوالا لامپوره.
البته اگه یه ماشین بخرید و همین نزدیکی ها یه خونه اجاره کنید که خیلی مناسب تر از پایتخت میشه یه زندگی خوب داشت
