

کاش در سرزمین انسانها به دنیا نمی آمد و مصیبت انسان بودن را تحمل نمی کردم. چند سال بعد از انسان بودن باید همچنان انسان بود. کاش یک آدمی بودیم با غرایز اصیل انسانی همچون یک آدم. مثل اروپایی های بدتر از حیوان.
غربی ها که به تعبیری بدتر از حیوان ها هستند. زندگی ساده جوانان غربی و شرقی چه قدر زیباست. بارها در اتوبوس و مترو دختران و پسرانی را دیده ام که چه راحت به هم عشق می ورزند. چه قدر راحت حساب دوست خاص (دوست دختر/پسر نامزد و همسر) را از بقیه روابط جدا می کنند و دوستانه با همه ارتباط واقعا دوستانه دارند. تا به حال یک مورد هم ندیدم که یک چینی مالایی اروپایی استرالیایی و یا هندی شماره تلفنش را مخفی کند می خواهد دختر باشد یا پسر استاد دانشگاه باشد یا کارگر ساختمانی. چه با محبتند دخترها و پسرهای غیر ایرانی . اولین کلماتی که از فارسی دوست دارند یاد بگیرند این است ترجمه جمله I Love You است. غافل از اینکه "دوستت دارم " سالهاست که در ادب این دیار مرده است. و جز در زبان بچه های چند ساله جایی ندارد. " دوستت دارم " در زبان فارسی توهین است. ایرانی تحصیل کرده خارج از کشور هم آن را توهین میداند چه رسد به مردم کوچه و بازار. بعضی ها هم آمدند و آن را تفصیر کردند و گفتند عشق زمینی باطل است. عشق باید آسمانی باشد. مثل عشق به الله مثل عشق مسیح به انسانها و این چنین عشق اصیل و واقعی بین انسانها را نابود کردند. آری در دیار ما عاشقی جرم است و کاری بس ناثواب و غیر انسانی. چه قدر دوست داشتم که از انسانیت و آسمانی بودن رها شوم. چه قدر دوست داشتم طعم عشق را می چشیدم و از این فرهنگ سراسر ترس و ریا راحت میشدم...

