تبليغاتX
در سرزمین استوایی - "ترجمه مطالبی از گفته های مادر ترزا- منتظر رهبرها نباشید، کارتان را انجام دهید نفر به نفر

امروز تصمیم گرفتم درباره مادر ترزا بنویسم و از نوشته هایش چیزهایی را ترجمه کنم تا شاید دلهایی را به سوی حقیقت و تلاش برای راستی و صداقت فرا خواند. در این نوشتار مقصود من به هیچ وجه تبلیغ آیین مسیحیت نیست. هر چند که آیینی واقعا زیبا و متعالی است  و در کنار سایر آیین های تمدن ساز زرتشتی ، کلیمی ، مانوی ، مزدکی ، بودایی ،شینتو،هندویسم، برهمنی، صائبی و اسلام نقش بسیار اساسی در پرورش روحی و اخلاقی انسانها داشته است و به لطف حواریون و پیروان راستین مسیح یک چهارم جهان را هدایت کرده است اما با احترام به همه دوستان مسیحی، به نظر من برای عصر دانایی و خردورزی راه مناسبی برای زندگی نیست. اما به روششنی یافته ام که یک حقیقت بیشتر وجود ندارد و همه در جستجوی اویند.  روش ها متفاوتند اما کارخانه ساخت انسانها، سری ساخت، و سازنده یکیست.

 

من فکرمیکنم امروزه دنیا از بالا به پایین میاید و مردم واقعا در رنج و مهنت هستند زیرا اکنون مقدار بسیار کمی عشق در خانه ها و زندگی خانوادگی وجود دارد. ما هیچ زمانی برای بچه هایمان نداریم. ما هیچ وقتی برای همدیگر نمی گذاریم. و هیچ وقتی براب لذت بردن از همدیگر وجود ندارد".

من خدا را در هر انسانی دیده ام. زمانی که من پرستار مبتلایان به جزام شدم حس میکردم که من در حال مراقبت از خود خداوند هستم. این قشنگ نیست.(سال 1974 مصاحبه)

زمانی که من اصراف را می بینم عصبانی می شوم. برای من قابل قبول نیست که عصبانی شوم. اما این چیزی نیست که بتوانید جلویش را بگیرید اگر مصائب اتیوپی را دیده باشید. (واشینگتن سال 1980)

بعضی وقتها ما فکر میکنیم فقر یعنی فقط گرسنه بودن، برهنه بودن و بیخوانمان شدن. فقر ناخواسته بودن، دوست داشته نشدن و احساس بی توجهی دیگران بزرگترین فقر است. ما باید از خانه های خودمان شروع کنیم تا این گونه فقر را از بین ببریم .

بزرگترین بیماری امروز دنیا سل یا جزام نیست بلکه احساس عدم پذیرش از سوی دیگران است.

من قبلا هیچ وقت در جنگ نبودم. اما اینجا بود که قحطی و مرگ را دیدم. من از خودم می پرسیدم آنها چه احساسی دارند زمانی که این کارها را میکنند. همه آنها بچه های خداوند هستند. چرا این کارها را میکنند. من واقعا نمی دانم چرا؟ ( بیروت سال 1982 جنگ جنگجویان فلسطینی و ارتش اسرائیل.

لطفا راه آشتی را انتخاب کنید. در کوتاه مدت این جنگی که همه ما از آن وحشت داریم ممکن است برنده و بازنده ای داشته باشد.اما این نمی تواند، هیچ گاه نمی تواند، رنج، درد و زندگی هایی که به دست اسلحه هایتان از دست رفته اند را توجیه کند (نامه به جرج بوش رئیس جمهور آمریکا و صدام حسین ریس جمهور عراق -1991)

سقط جنسن قتل در رحم است. اگر او را نمی خواهید، به من بدهیدش.

بزرگترین خراب کننده صلح سقط جنین است. چون اگر یک مادر بتواند بچه خودش را بکشد، دیگرچه  چیزی  برای من باقی میماند که شما را بکشم یا اینکه شما من را بکشید. هیچ چیز در این بین نیست.

این بدبختی است که تصمیم بگیریم که بچه تان بمیرد تا شما آنجور که دوست دارید زنده بمانید.

ما میدانیم که کاری که انجام میدهیم قطره ای از اقیانوس است. اما اقیانوس کوچکتر میشود اگر این قطره را از دست دهد.

یک روز من خواب دیدم که در دروازه بهشت هستم. پیتر مقدس به من گفت " برگرد به زمین، اینجا هیچ باتلاقی نیت". (اشاره به درد و مصائب بشری و وظیفه ای برای کمک به درمان تاریکی ها){ به نقل از پرنس میشل از یونان}

معجزه این نیست که ما این کارها را انجام میدهیم بلکه آن است که ما خوشحالیم که این کارها را انجام دهیم.

اگر در مورد مردم قضاوت کنید، دیگر وقتی براینان نمی ماند که آنها را دوست داشته باشید و عشق بورزید.

من تلاش میکنم به افراد فقیر عشق دهم،چیزی که پولدارها با پول به دست می آورند؟ نه. من برای 1000 پوند هم حاضر نیستم یه یک بیمار جزامی دست بزنم. اما داوطلبانه آنها را برای عشق به خدا شفا می دهم.

من یک دوگانگی دیدم. اگر شما آنقدر عشق بورزید که  آسیب ببینید، دیگر آسیبی در کار نخواهد بود تنها عشق است که بیشتر می شود.

من مطمئن نیستم که بهشت چگونه خواهد بود، اما میدانم زمانی که بمیریم و وقت داوری رسد خداوند نمی پرسد چند کار نیک انجام دادی بلکه می پرسد چقدر عشق به آن چیزی که انجام دادی ورزیدی.

نا خواسته بودن، دوست نداشته شدن، احساس بی توجهی، و فراموش شدن توسط همه بسیار بدتر از کسی است که چیزی برای خوردن ندارد.

فکر نکنید که برای آنکه در عشق ورزی خالص باشید می بایست حتما غیر طبیعی رفتار کنید.چیزی که ما نیاز داریم عشق بدون خستگی است.

لبخندی که شما به کسی می زنید عملی است که از عشق می آید. یک هدیه به آن شخص، یک چیز قشنگ.

کارهای  خوب، پیوندهایی هستند که زنجیره عشق را تشکیل می دهند.

در کارهای کوچک نیز متعهد باشید زیرا انجام آنها به شما توان و نیرو می دهد.

هر کدام از آنها یک عیسی هستند با چهره ای متفاوت

من قلمی کوچک در یک نوشته خدا هستم. همان خدایی که کلمه عشق به زمین فرستاد

من برای موفقیت دعا نمی کنم، من برای تعهد و وفادارب دعا میکنم.

من میدانم که خداوند کاری بر عهده من نمی گذارد که من نتوانم انجام دهم. من تنها آرزو میکنم که خداوند بیش از اندازه به من اعتماد نکرده باشد

شاید مردم اشتباها فکر کند ما این کارها را به عنوان پیشه و شغل انجام میدهیم. پیشه ما عشق ورزیدن به مسیح است.

خدای عزیز. من را قدردان شکوه حرفه والایم بگردان و همچنین مسولیت های سنگین آن. هیچ وقت به من اجازه نده  که آن را با سرد شدن، نامهربانی و یا بی صبری بی اعتبار کنم.

صحبت ها باید کمتر باشند. موعظه کردن اثر دیدن اعمال خوب را ندارد. چه می توانید بکنید، یک جارو در دست بگیربد و خانه کسی را تمییز کنید. این کافیست.

در این زندگی ما کارهای بزرگ را نمی توانیم انجام دهیم. تنها می توانیم کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم.

هر صحبتی که نور مسیح را زیاد نکند. بر تاریکی می افزاید.

به خودمان اجازه ندهیم تنها با دادن پول راضی شویم. پول تنها کافی نیست.پول میتواند پرداخته شود اما آنها قلب های شما را هم نیاز دارند که به انها عشق بورزید. پس هر جا رفتید عشقتان را بپراکنید و عشق بورزید.

ما نیازمندیم که خدا را بیابیم. اورا در سرصدا و نا آرامی نمی توان یافت. خداوند دوست سکوت است. نگاه کنید چگونه طبیعت، گلها ، درختان و سبزه ها در سکوت رشد می کنند. و ماه و زمین در سکوت می گردند. ما نیازمند سکوت هستیم تا روح ها را لمس کنیم.

در پایان زندگی ما با تعداد دیپلم هایمان، اینکه چقدر پول جمع کردیم و چند کار بزرگ انجام دادیم،  داوری نمی شویم ما با این چیزها داوری می شویم " من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی"، " من برهنه بودم و تو به من لباس دادی"، من بی خانمان بودم و تو مرا به داخل بردی"

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 12:22 |
Powered By
BLOGFA.COM