تبليغاتX
سرزمین جنوبی
چند روز پیش کامنتی از دوستی به دستم رسید که از منفی نگری من انتقاد داشت! دوست دیگری هم خواستار مقایسه بین شرایط نیوزیلند مالزی و ایران شد لذا تصمیم گرفتم در مقاله ای کوتاه شرایط زندگی در نیوزیلند را برای دوستان به تصویر بکشانم.

  • آب و هوا: نیوزیلند ۴ کشوری چهار فصل است. اما در شمال و از جمله اوکلاند از برف خبری نیست و تابستانش هم معمولا به ۳۰ درجه نمی رسد. هوا کاملا تمیز بدون هر گونه آلودگی است. بیشتر روزهای سال هم یکی در میان بارانی است. New Zealand
  • طبیعت:همه جا سبز است. اما سبزی اینجا از مدل جنگل های انبوه و در هم تنیده مالزی نیست. دور زدن و گشتن در این جنگل ها یکی از افریحات معمول مردم سرزمین جنوبی است.
  • نژاد و مردم: بر اساس آمار بیش از ۶۰ درصد مردم در نیوزیلند سفید و بقیه از نزادهای دیگر هستند. البته فکر می کنم در اوکلاند کاملا متفاوت باشد. با در نظر گرفتن یک جمعیت فرضی در جای ساکن تقریبا در همه جا ۵۰٪ ساکنین از کشورهای آسیایی (هند چین کره ژاپن و...) هستند ۲۰ درصدی هم میدل ایستی و ۱۰ درصد هم سیاه و ۲۰درصد هم سفید اروپایی به چشم می خورد. البته باید توجه داشت که این وضع فقط مختص اکلند است. بسیاری از این مردم توریست دانشجو و یا کارگر موقت هستند.
  • هزینه زندگی: هزینه زندگی شامل مسایل مختلفی می شود و از فرد به فرد متفاوت است و البته قابل تنظیم است. اقلام ذکر شده تنها متوسط هزینه هاست:
    • اجاره خانه: مرکز اوکلاند: هفته ای ۶۰۰ دلار* شمال اکلاند هفته ای ۴۵۰ دلار* جنوب اکلاند هفته ای ۳۶۰ دلار غرب اوکلاند هفته ای ۳۷۵ دلار
    • رفت و آمد: اتوبوس هر ایستگاه (۳ کیلومتر) ۱.۶ دلار * قطار هر ایستگاه ۱.۴ دلار
    • هزینه های زندگی

    Apples 1kg  2.87
    Beer Local (12 pack 330ml)  21.15
    Big Mac Burger  4.45
    Bread (Sliced White 700g)  3.79
    Bus Fare (Adult)  3.10
    Butter (500g)  4.99
    Carrots 1kg  1.99
    CD (New Release)  35.00
    Cheese (500g)  6.99
    Chicken Drumsticks (1kg)  8.99
    Chocolate Block (340g)  5.00
    Coca Cola (1.5L)  2.49
    Coffee (Instant 100g)  4.99
    Ground Beef (Prime 1kg)  12.99
    Ice Cream (2 L)  5.48
    Milk (1 L)  2.33
    Movie Theatre Pass (Adult)  15.00
    Newspaper  2.20
    Pasta (Spaghetti Dry)  2.18
    Petrol (1 L Unleaded)  2.00
    Sugar (1.5 kg)  2.48
    Taxi Fare (per km)  2.00
    Toilet Paper (4 pack)  2.39
    Toothbrush  4.99

  • امکان کاریابی: در مشاغل تخصصی داشتن مدرک تحصیلی از کشورهای غربی (نیوزیلند استرالیا انگلیس امریکا) و سابقه کار و گواهی فنی لازم است در غیر این صورت امکان کاریابی برای خارجی ها در مشاغل تخصصی بسیار ضعیف است اما غیر ممکن نیست. توانایی تسلط به زبان انگلیسی هم بسیار مهم است. در مشاغل غیر تخصصی زبان انگلیسی و مهارتهای فردی رل اصلی را باری می کند. درامد متوسط برای مشاغل غیر تخصصی (۲ سال سابقه کار) ساعتی ۱۵ دلار است. توجه داشته باشید که برای کارهای ذکر شده حتی با داشتن اقامت دایم نیاز به مبارزه ای سخت است.مگر آنکه متخصص باشید
  • بیمه های اجتماعی: اگر شما اقامت دایم نیوزیلند را داشته باشید هزینه های بیمارستانی تا در مراکز دولتی رایگان است. اما معمولا صف طولانی را جلوی خودتان می بینید و گاهی ممکن است برای دیدن پزشک متخصص نیاز به ۴-۶ ماه در نوبت بودن باشد. کیفیت این مراکز در بسیاری از موراد از مراکز خصوصی هم بهتر است.
  • آموزش: ندارس دولتی رایگان هستند. اما همانند ایران به طور داوطلبانه که البته دست کمی از اجباری ندارد نیاز به پرداخت هزینه هایی هست. به طور متوسط سالی ۲ تا ۳ هزار دلار برای مدرسه  و مخارج معمول در نظر بگیرید. هزینه مدارس خصوصی بسته به خدماتشان حدود سالی ۱۵ هزار دلار است. هزینه مهد کودک های دولتی زیاد نمی شود. اما اگر بخواهید فرزندتان را به مهدکودک های نگهداری روزانه بفرستید هفته ای حدود ۲۰۰ دلار می بایست پرداخت کنید. هزینه دانشگاه های دولتی بین ۴ تا ۶ هزار دلار برای افراد مقیم و بین ۱۵ تا ۲۲ هزار دلار برای خارجی های غیر مقیم است.
  • دین و مذهب: همه ادیان و سلیقه ها آزاد هستند. در یکی دو مورد خانم های عرب با نقاب را هم در شهر مشاهده کردم. تعدادی از خانم های ایرانی چادر می پوشند.
  • آزادی شخصی: آزادی شخصی در حد بالایش وجود دارد. اما محدودیت هایی بسیار شدیدی در ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در مکانهای عمومی و سطح شهر* ممنوعیت فروش سیگار و مشروبات الکلی به افراد زیر ۱۸ سال و همچنین  ممنوعیت فروش در سوپرمارکت های کوچک* ممنوعیت ایجاد سر و صدا بعد از ساعت ۱۰ شب* ممنوعیت استفاده از مواد مخدر و.... وجود دارد.
  • ساعت کار و زندگی: بیشتر مردم صبح ۶-۷ صبح بیدار می شوند و ۱۰ شب می خوابند.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 12:1 |
خوب زمستون رو ظاهرا پشت سر گذاشتیم.

امروز با یکی از دوستان نزدیک صحبت می کردیم بهش گفتم اینجا خیلی سرد میشه. گفتش بابا خیلی سخت می گیری! مگه چقدر سرد می شه من نگاه کردم 8 درجه بیشتر نشد.

 البته امسال به یک درجه سانتی گراد هم رسید اما مساله چیز دیگه ایه.

اینجا بیشتر ساختمونها چوبی هستند و عایق بندی خوبی هم ندارند. از طرفی مثل وطن معظم لوله کشی گاز نداریم و باید از برق استفاده کنید. برق هم که وحشتناک گرونه!

دو ماه پیش 180 دلار قبض برق شد تا درس عبرتی برای استفاده از بخاری برقی باشه!

به هر حال امروز  احساس گرمی و گرفتگی کردم. خلاصه تابستون اوکلاند هم شروع شد و فکر کنم چند روز دیگه لازمه یه پنکه بخرم.

کریسمس هم داره میاد، دومین کریسمس توی اوکلاند. یادش بخیر امیر!

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 23:12 |
بعضی چیزها را در زمانش نمی توان در وبلاگها نوشت چون تولید دردسر می کند و مشکل را دو چندان می کند. باید صبر کرد و تا زمانی که مساله حل نشده است هیچ نگفت.

مساله ویزا هم یکی از چنین مشکلاتی است. قبلا بسیار شنیده بودم که به ایرانی ها ویزا نمی دهند و آنها را مثل گوسفند می شمارند تا یکی اضافه در نره اما شنیدن تا دیدن کلی فاصله دارد.

دوستان همراه به خاطر دارند که اواخر سال گذشته ازدواج کردم و از یک سال قبلش هم در کشور نیوزیلند زندگی می کردم. داستان از جایی شروع می شود که از دانشگاه به من اطلاع دادند که باید برگردم و ادامه کار را در انجا پی بگیرم.

خلاصه در یک روز بسیار گرم تابستانی و نحس تابستانی هر یک به گوشه ای از کره زمین پرواز کردیم. او به ایران و من به نیوزیلند تا دورترین دوری ممکن را با شعایی به اندازه قطر کره زمین تجربه کنیم. دو هفته قبلش برای ویزا درخواست داده بودم و با توجه به نوشته های مزخرف سایت مهاجرت و روشن بودن موضوع ازدواج ما و سابقه زندگی مشترکمان کاملا مطمین بودم که بیش از دو ماه به طول نمی انجامد. بچه ها البته می گفتند سه هته ای همه چیز تمام می شود. نگران نباش خیلی اذیت نمی کنند.!!!!

سه هفته تمام شد و خبری نشد~ دو ماه گذشت و خبری نشد~ .... هر بار هر روز و بعضی وقتها دو بار تلفن می زدم وسراغ ویزا را می گرفتم~

گفتند کار شما خیلی ساده است و به زودی تمام می شود تنها یک سری بررسی مانده!

بررسی هایشان را هم کردند و خبری نشد!

هسر دو ماه گفتند دو هفته دیگه ویزا حله!

دو هفته شد و گفتند اشتباهی گفتیم اما به زودی میاد!

چند روز دیگر!

به آنها می گفتم آخر چه شد حداقل جوابم دهید که بلاخره کی میاد!

می گفتند نمی دانیم! اما باید همین روزها بیاد! شاید ۱۰ بار این صحبت را شنیده بودم و باز و باز

چند ماه بعد!!!

از مسولان پرونده شکایت کردم که جواب درست حسابی نمی دهند! ولی گوش شنوایی نبود " شما با دولت سر کار دارید و از یک کشور خطرناک هستید. بررسی پرونده شما طول می کشد"

=می گفتم اقلا بگویید که چه قدر طول می کشد بدانم اگر زیاد است برگردم به کشورم و قید کشورتان را بزنم!

+گفت آره ما درک می کنیم ایران خطرناک است و شما نگران خانوادتم هستیم اما!

=گفتم اصلا! کشور من دست کمی از کشور شما نداره اما من اینجا گیرم! اگه طول می کشه بگید برگردم!

+ گفت" اوه! ای م سو ساری" بعد کمی صحبت تازه فهمیدم این بنده خدا که پدرشو در آوردم دست کمی از خودم نداره و واسه نشون داردن اطلاعات نوشته شده پول می گیره ساعتی!!!!

=گفتم من نمی تونم با یه مسوول صحبت کنم؟

+گفت نه! اونا اگه بخوان بات تماس می گیرند.

خلاصه ماه ها گذشت در حالی که من هر هفته اش فکر می کردم که دیگه تموم شد. اما نمی شد که نمی شد.

از طرفی حساب می کردم ۴ هزار دلار بدم و برم ایرانو ۲-۳ هزار دلار دیگه هم بیخود صرف می شه که می تونه سرمایه زندگی باشه.. تازه ممکن بود که به طور کلی هم از دکتری اخراج بشم.  بعلاوه اوضاع نا آرام ایران هم این امکان رو می داد که با یه بهانه ای یه کهریزک به صرف باتوم هم مهمونمون کنن و از طرف دیگه هم تحملم داشت تمام می شد.

همسرم هم بنده خدا تمام وقت پای اسکایپ و تلفن بود. روزی ۱۰۰ دفعه چک میل و...

می گفت اون روزها فکر می کردم خدایا شاید خواب دیدم که ازدواج کردم! آیا می شه یک بار دیگه همسرم رو ببینم.

هفته ای یک بار امیدی جدید و آخر هفته ای سرد و بی روح که امید را نا امید می کرد.

در این میان عده ای نارفیق! نا جوارنمرد و پلید! که پیشرفت خود را در گرو آزار دیگران می دیدند بارها به او می گفتند" شاید علیرضا رهایت کرده" " آره اون رفته دنبال عشق و حالش با دخترای کیوی" و هزار و یک متلک و تخریب! احمقهایی که خارج رفتن دیگران را خارجی در چشم خود می بینند. همین افراد چندی پیش از بی ارزش بودن نیوزیلند و... می گفتند. و در این میان مگر حسی هم برای خوش زبانی می ماند. و چه نازکدلانی را که رنجاندم و رنجاندم.

خلاصه چه باید کرد. ایرانی هستی و ایرانی محکوم به رنج کشیدن است. در هر کجا که می خواهد باشد.

بعد از ۶ ماه بلاخره یک روز تماس گرفتم گفتند که پروسه تمام شده است و تصمیم گرفته شده است. با خوشحالی با همسرم تماس گرفتم که بلاخره تمام شد. همه شاد و خوش و خرم!

اما بعد شک کردم که تصمیم گرفته شده یعنی چه!

دوباره تماس گرفتم!

نه هنوز کارتان تمام نشده؟؟؟؟؟ یعنی چه. کمی دیگه مونده

=با دفتر اوکلاند تماس گرفتم! گفتش آقا تمام شده اما ما مجاز نیستیم به شما جواب بدیم که نتیجه چیه!

گفتم چرا آخه! مگه چی شده که هیچ جوابی نشنیدم. تصورو بکنید چه استرسی داشتم

دو هفته ای طول کشید که بلاخره پاسپورت هم آمد و ویزایی که بر روی آن بود. باز همه شاد و خوش و خرم!!!

کمتر از ۵ ساعت از گرفتن ویزا همسرم  همسرم در هواپما نشت تا با توقفی کوتاه در تایلند به  نیوزیلند وارد شود. اما توقفی که خیلی هم کوتاه نبود و مامور تایلندی احمق ایرلاین مالزی با توقف او و گیردادن به ویزایش مانع سوار شدنش به هواپیما شد.

نگرانی و استرس او را فرا گرفته بود. ۶ ماه انتظار و الان هم این احمق بهانه نداشتن بلیط برگشت را می گرفت. با اداره مهاجرت نیوزیلند تماس گرفتم. آنها گفتند که طرف تایلندی اشتباه کرده است بگویید با هات لاین تماس بگیرد. به او گفتیم و مامور ایرانی ستیز احمق از تماس خوداری کرد و گفت باید رییسم بیاید. خلاصه گفتم جهنم و درک! بلیط برگشت همسرم را اینترنتی خریدم (غیر قابل پس دادن) تا به او اجازه پرواز دهند. در این میان به خاطر خارج کردن وسایل همسرم از بار و انتقال دوباره آنها موبایل بسیار گران قیمت همسرم هم دار فانی را وداع گفت تا ضرری بر بقیه ضررها بیفزاید.

در فرودگاه نیوزیلند:

دو ساعت از نشستن هواپیما گذشت و خبری نشد. به اداره پلیس اطلاع دادم و فرمهای لازم را پر کردم .  ظاهرا یک پلیس خوش بر خورد و بسیار با ادب که به احتمال قوی جزیی از سیستم اطلاعاتی بود در حالی که با ارامش وسایل خانمم را می گشت که در بینشان میوه و یا غذا؟؟؟ نباشد به سین و جین کردن اطلاعاتی او مشغول بود.

خلاصه بعد از مدتها لحظه ای باور نکردنی اتفاق افتاد. زمانی که شاید تنها ترانه زیبای غریب آشنای شادروان هایده توصیف آن باشد.

او هم به نیوزیلند آمد این بار واقعا خوشحالم. اما مثل کسی که مدتها بی گناه در زندان مانده از خودم می پرسیدم گناه من چه بود!

گناه من چه بود. بله گناه من این است که ایرانی هستم!

به یزدان که این کشور آباد بود --- همه جای مردان آزاد بود

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 16:45 |
از این پس مطالب وبلاگ را در وبلاگ جدید در آدرس http://hichkoja.blogspot.com/ بخوانید.

ماوری ها ساکنین قدیمی سرزمین نیوزیلند هستند. بر اساس تاریخ نوشته شده توسط انگلیسی ها آنها قومی بودند که از حدودسال ۱۳۰۰ میلادی شروع به مهاجرت به سرزمین کنونی نیوزیلند کردند. مشخصه اصلی آنها قد بلند و استخوانبندی درشت و بسیار قوی می باشد. نگارنده این متن با وجود گشت در بسیاری از نقاط دنیا هیچ وقت افرادی به بزرگی و قدرت ماوری ها ندیده است. پوست آنها عموما تیره است اگر چه در بین آنها نژادهای سفید هم دیده می شود.

در اواخرقرن ۱۹ ام ورود اروپایی تبارها به نیوزیلند شدت گرفت. نیوزیلند سرزمینی بسیار زیبا پر آب و بسیار مناسب برای کشاورزی بود جایی که اروپایی ها بسیار مشتاق به زندگی در آن بودند. و این هجوم البته چندان دوستانه نبود و مانند هر نوع تصرف دیگری با جنگ و خونریزی همراه بود تا اینکه در دهه ۱۸۴۰ ماوری ها بسیاری از بخشهای سرزمینشان را از دست دادند و روز بروز ضعیف تر و ضعیف تر شدند. سالها بعد در قرن ۱۹ ام جمعیت آنها رو به فزونی رفت و باعث شد که کم کم فرهنگ ماوری در سرزمین اروپایی شده نیوزیلند مورد قبول قرار گیرد.

ماوری در لغت به معنی طبعی و معمولی است. لفظی که خودشان بر خودشان می گفتند اما اروپایی ها عموما در ابتدا آنها را بومی و یا نیتیو می گفتند.

در سال ۱۹۴۷ و به پس از سالها تلاش و کوشش بین ماوری ها حقوقی برای ماوری ها تصویب شد و نام ماوری رسما برای آنها مورد استفاده قرار گرفت. وزارت خانه ای در دولت هم به نام وزارت امور محلی تاسیس شد.

همکنون ماوری ها شهروند رسمی نیوزیلند هستند و به علاوه از حقوق خاصی نیز بهره مندند. آنها برای رفتن به دانشگاه به میانگین کمتری نسبت به بقیه نژادها نیازدارند. البته زبان ماوری زبان تشریفاتی در دولت نیوزیلند است و دانستن چند کلمه ای از این زبان برای دولتی ها اجباری است.

 

تغییر فرهنگ ماوری ها با  ازدواج:

در نیوزیلند دیگر ماوری خالص پیدا نمی شود! باور میکنید؟ بله همه ماوری ها همکنون میکس هستند و با نژادهای متفاوتی قاطی شده اند. فرهنگ ماوری ها امروز همان فرهنگ غربی هست. دینشان هم مثل بقیه کیوی ها عده ای مسیحی عده ای هم بی دین. البته شاید جالب باشد. خیلی ها شون هم سفید هستند. روزی یکی از دوستان هم خوابگاهی که تا آن زمان من فکر می کردم اروپایی تبار است به من گفت که ماوری و بهایی است. که هر دویش برایم جالب بود. چون هم از ماوری ها تصویر دیگری در ذهن داشتم و هم اینکه فکر می کردم همه بهایی ها می بایست ایرانی باشند.

اما نیوزیلند یک کشور انگلیسی است. هر کارش بکنی اینگونه است. ماوری های زیادی در سیستم حاکمه نیوزیلند حضور ندارند و آنهایی هم که هستند چندان شاخص نیستند. متاسفانه دولت نیوزیلند هم با دادن کمک های بیش از حد به بیکارن محلی موجبات ایجاد گروه بسیار بزرگی از افرادی شده است که نسل اندر نسل کار نمی کنند. امروز دولت توان کاهش این پول را ندارد و در واقع بسیاری از محلی ها همکنون نقشی در بدنه فعال کشور نیوزیلند ندارند هر چند که پرفسورها و متخصصان ماوری زیادی هم کم و بیش دیده می شوند

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 16:18 |

نیوزیلند.1- اطلاعات عمومی 

From new weblog: 

www.hichkoja.blogspot.com


plese read from 






نیوزیلند يا زلاند نو کشوری در جنوب غربی اقیانوس آرام است، اين كشور از دو جزيره بزرگ شامل جزیره شمالی و جزیره جنوبی و تعداد زيادی جزيره كوچک تشكيل شده.

نزدیکترین خشکی بزرگ به نیوزیلند استرالیاست که بیش از د

و هزار کیلومتر از این کشور فاصله دارد. دیگر همسایه های آبی نیوزیلند کشورهای کوچکتونگا، فیجی، نیوکالدونیا ساموا و جزیره کوک هستند.

بیشتر جمعیت نیوزيلند را مهاجران اروپايی (به‌ویژه بریتانیايی و تعدادی هم اتریشی المانی و ...) تشكيل می‌دهند. اقليت هم رنگين پوستان مائوریهم خود را صاحبان اصلی این سرزمین می دانند که از هزار سال پیش ساكن اين سرزمین شده اند، اقلیتهای كوچكتر ساکن نیوزیلند پولينزی هاهستند که از جزایر اطراف مانند ساموا و تونگا به تعداد زیاد در نیوزیلند دیده می شوند. البته در سالهای اخیر تعداد بسیار زیادی هندی و چینی هم که در شهر اوکلاند به وفور دیده می شوند. در حال حاضر در همه بانکها و قسمت های اداری اوکلاند به آسانی می توان به زبان چینی و سایر زبان های آسیایی امور اداری را انجام داد.

رئیس حكومت زلاندنو ملکه الیزابت دوم است که البته این نام تنها یک سمبل است و ملکه بریتانیا کنترلی بر امور ندارد. اما نام و تصویر او را می توان بر روی سکه ها و سایر نمادهای نیوزیلند دید.فرماندار كل نیز كه با پیشنهاد پارلمان زلاندنو انتخاب می‌شود، مسئولیت امضای قوانين را برعهده دارد، هرچند قدرت او و ملكه كاملا تشریفاتی است. نخست‌وزير را رأس قوه مجریه قرار می‌گيرد. همکنون جان کی نخست وزیر است. او که از حزب ملی نیوزیلند است و سال گذشته به این سمت انخاب شد.انگليسی زبان اصلی نود و پنج درصد مردم اين كشور و زبان رسمی زلاندنو است. زبان مائوری ديگر زبان رسمی اين كشور است که همانند ملکه فقط فرمایشی است و در نطق های پارلمان هر کسی چند کلمه قبل از شروع صحبت های اصلی شان به زبان ماوروی می گویند.


مرجع: برداشت باز از ویکیپدیا

در آینده در باره مطالب زیر خواهم نوشت:

  • ماوری ها
  • چینی های نیوزیلند
  • سیک های نیوزیلند
  • شهرهای نیوزیلند
  • اوکلاند
  • زبان ماوری
  • تونگا ساوا و فیجی سرنوشتی مشابه
  • حکومت در نیوزیلند- دموکراسی واقعی
  • تجارت در نیوزیلند
  • و...

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 17:44 |
در مسایل پیش آمده یکی از چیزهایی دیگری که از دست رفت آبروی سرویس بلاگفا بود.

سرویس بلاگفا متاسفانه بسیار ضعیف و ناتوان بود و در اوجی زمانی که دوست داشتم بنویسم٬ ما راتنها گذاشت. پس به هیچ کجا میروم. جایی دیگری برای  نفس کشیدن. اما متفاوت.

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 21:34 |
دوستان عزیز:

یک پست فطرت از مالزی٬ به جای من در وبسایت ها پیامهای دروغ می نویسد.

شخصا در هیچ وبلاگی نظر نداده ام و نمی دهم. لطفا هوشیار باشید!

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 4:10 |
بعد از سر آمدن دردسرهای فرودگاه راهی دانشگاه شدم. یکی از نزدیکترین دوستانم که پسری هندی بود همه چیز را برایم آماده کرده بود. او که در ایستگاه اتوبوس منتظرم بود تا برسم. اس ام اسی به او دادم که دارم می آیم. جواب داد که منتظرت هستم تا برسی. برای اس ام اس بعدی دیگر پولی نداشتم.

خلاصه اتوبوس آرام آرام من را به مرکز شهر رساند. اوکلاند واقعا زیباست و قسمتهایی از این شهر پر از خاطره های تلخ و شیرین است. به خودم فکر میکردم و همسرم که فقط خدا می داند تا کی بتوانیم دوباره همدیگر را ببینیم. به ای ال اس فکر میکردم که چطور پولهایمان را بالا کشید٬ به مرحوم لپتاپم و خلاصه گذار عمر را مرور میکردم تا اینکه به ایسگاه سایموند رسیدم. دوستم همان جا منتظرم بود و با دیدنن من هیجان زده شد. به طرف آمد و خوش آمد گویی گفت.

به کمکش وسایلم را به آفیسم بردم. قرار گذاشته بود با مسوول یک خوابگاه خصوصی نزدیک دانشگاه که اتاقش را بگیرم. اما بعد از رفتن با در بسته روبرو شدیدم. آخر هفته بود و مسوول خوابگاه به عهدش وفا نکرده بود.

و بلاخره جای مناسبی را با قیمت مناسب به طور موقت گرفتم تا به زودی خانه مناسبی را برای زندگی اجاره کنم

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 18:50 |
نیوزیلند قوانین بسیار سخت گیرانه ای در مورد ورود مواد غذایی دارد. در ورودی فرودگاه اوکلاند بیش از همه بیو سکوریتی است که اهمیت دارد. لذا قبل از ورود و در هواپیما فرمهایی توزیع میشود که در آن از هر نوع خوراکی همراه٬ این موضوع که در ماه گذشته به جنگل رفته اید٬ همراه داشتن وسایل ماهیگیری و مسایل اینچنینی پرسیده می شود.

این بار٬ تا روز آخر هم٬ تا ساعت ۸ شب سر کار بودم. کیفهایم را خانمم بسته بود. از چمدان بزرگم و کیف لپتاپ خبر داشتم چون بارها برای تغییر وزن و راسندن آن به ۲۰ کیلو تلاش کردیم. اما از کوله نه. چون کوله اهمیتی نداشت. با خودم وارد هواپیمایش میکردم و مهم نبود چند کیلو می شد.

خلاصه در فرم ها نوشتم که خودم چمدانم را بسته ام. و باز نوشتم که نه غذا و نه هیچ ایتم غیر قانونی ندارم.

چشمتان روز بد نبیند. وقتی بارهایم از زیر اشعه ایکس میگذشت یکهو گفتند آقا شما صبر کن.

گفتم مشکلی پیش آمده؟

گفت: یک لحظه بیا آینجا و کوله را باز کن

م: چشم. چطور مگه

ا: شما مگه اینجا ننوشتید که هیچ غذایی ندارید. به نظر میرسه یه چیزهایی دارید.

م: نمیدونم. شاید. کیفم رو خانمم بسته بود.

ا: شما اینجا نوشتید که کیفتونو خودتون بستید.

م: ... چون خانمم هم در واقع از طرف من بود. اما یک چیز رو مطمینم. اونم اینه که آیتم غیر قانونی توی کیفم نیست. چون من سیاست دولت نیوزیلند رو برای خانمم توضیح دادم.

و در کیف من باز شد...

شکلات٬ چای خشک٬ پسته٬ گردو٬ تخم آفتاب گردون!

ا: این دیگه چیه! این که بذره!

م: نه آقا! این خشک شده است و خوردنی! نگاه کنید.

.............

ا: خوب آیتم غیر قانونی نداشتی. اما کارت غیر قانونی بود چون گذارش نکردی.

م: شرمنده ام. میدونم! اما این کیف همش مواد غذایی بود. و من هم یک ساله نیوزیلند زندگی میکنم و از دستگاه اشعه ایکس خبر دارم. مطمین باشید اگر میدنوستم حتما میگفتم.

ا: جریمه ات نمیکنم. اما دفعه های بعد حواست باشه.

م: چشم خیلی ممنون. از او تشکر میکنم و دست می دهم. خدا را شکر. به خیر گذشت.

اما از فرودگاه باید به شهر بروم. در حالی که جایی هنوز ندارم.

ادامه دارد............

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 13:29 |
از چند روز قبل روزگار را در نیوزیلند میگذرانم. باز همان میز و صندلی همان آفیس و همان دوستان قدیمی. انگار همه چیز ثابت مانده است. اما به نظر می رسد تنها من هستم که بسیار عوض شده ام. اوکلاند دیگر آن شهر غریبه نیست. هزینه هایم بسیار کمتر از قبل و حتی در هفته اول چیزی در حد روزها و هفته های آخر ماندنم در اوکلاند شد. اوضا هم به نظر بهتر می آید. اینگونه که دوستان می گویند با ورود من به نیوزیلند به طور ناگهانی هوا بسیار خوب شده است و دیگر از طوفان و بارانهای شدید خبری نیست.

به هر حال با نام خدا زندگی جدیدی را آغاز میکنم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:34 |


Powered By
BLOGFA.COM