|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:34 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز:
یک پست فطرت از مالزی٬ به جای من در وبسایت ها پیامهای دروغ می نویسد. شخصا در هیچ وبلاگی نظر نداده ام و نمی دهم. لطفا هوشیار باشید! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 4:10 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از سر آمدن دردسرهای فرودگاه راهی دانشگاه شدم. یکی از نزدیکترین دوستانم که پسری هندی بود همه چیز را برایم آماده کرده بود. او که در ایستگاه اتوبوس منتظرم بود تا برسم. اس ام اسی به او دادم که دارم می آیم. جواب داد که منتظرت هستم تا برسی. برای اس ام اس بعدی دیگر پولی نداشتم.
خلاصه اتوبوس آرام آرام من را به مرکز شهر رساند. اوکلاند واقعا زیباست و قسمتهایی از این شهر پر از خاطره های تلخ و شیرین است. به خودم فکر میکردم و همسرم که فقط خدا می داند تا کی بتوانیم دوباره همدیگر را ببینیم. به ای ال اس فکر میکردم که چطور پولهایمان را بالا کشید٬ به مرحوم لپتاپم و خلاصه گذار عمر را مرور میکردم تا اینکه به ایسگاه سایموند رسیدم. دوستم همان جا منتظرم بود و با دیدنن من هیجان زده شد. به طرف آمد و خوش آمد گویی گفت. به کمکش وسایلم را به آفیسم بردم. قرار گذاشته بود با مسوول یک خوابگاه خصوصی نزدیک دانشگاه که اتاقش را بگیرم. اما بعد از رفتن با در بسته روبرو شدیدم. آخر هفته بود و مسوول خوابگاه به عهدش وفا نکرده بود. و بلاخره جای مناسبی را با قیمت مناسب به طور موقت گرفتم تا به زودی خانه مناسبی را برای زندگی اجاره کنم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:50 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
این فقط یک نامه است. نامه ای که امروز به ما رسید و جوابی که ما دادیم. ربطی هم به دوستان دانشجو بگیر ندارد. فقط حواستان باشه که اینجوری پولا رو بالا میکشن. ربطی هم به املا نداره. چون فقط اعتراضه
اینم روش برادران و خوارهران ای ال اس برای کلاه برداری از دانشجویان خارجی. تا جایی که من پرسیدم٬ به خازجی هایی که بعد از درس بر میگردند معمولا دپوزیت (پول ضمانت) اصلا پرداخت نمیشه و فقط سرشونو شیره میمالن با این ایمیل های محترمانه. اما من به هیچ وجه دست بردار نیستم و پولمو ندن پولشون می کنم. شده به خاطرش بیام مالزی هم میام و و ازشون اعلام خصارت میکنم. پینوشت: آقای داگلاس در ایمیلی نوشت که دپوزیت دوره به زودی به حساب شما ریخته می شود. اما با توجه به تاخیر شما در اعلام استفاده از ویزای فامیلی و درخواست ویزا برای شما و موافقت شدن با آن درخواست٬ ۱۵۰۰ دلار دپوزیت ویزا پرداخت نخواهد شد./ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:34 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
نیو زیلند قوانین بسیار سخت گیرانه ای در مورد ورود مواد غذایی دارد. در ورودی فرودگاه اوکلاند بیش از همه بیو سکوریتی است که اهمیت دارد. لذا قبل از ورود و در هواپیما فرمهایی توزیع میشود که در آن از هر نوع خوراکی همراه٬ این موضوع که در ماه گذشته به جنگل رفته اید٬ همراه داشتن وسایل ماهیگیری و مسایل اینچنینی پرسیده می شود.
این بار٬ تا روز آ خلاصه در فرم ها نوشتم که خودم چمدانم را بسته ام. و باز نوشتم که نه غذا و نه هیچ ایتم غیر قانونی ندارم. چشمتان روز بد نبیند. وقتی بارهایم از زیر اشعه ایکس میگذشت یکهو گفتند آقا شما صبر کن. گفتم مشکلی پیش آمده؟ گفت: یک لحظه بیا آینجا و کوله را باز کن م: چشم. چطور مگه ا م: نمیدونم. شاید. کیفم رو خانمم بسته بود. ا: شما اینجا نوشتید که کیفتونو خودتون بستید. م: ... چون خانمم هم در واقع از طرف من بود. اما یک چیز رو مطمینم. اونم اینه که آیتم غیر قانونی توی کیفم نیست. چون من سیاست دولت نیوزیلند رو برای خانمم توضیح دادم. و در کیف من باز شد... شکلات٬ چای خشک٬ پسته٬ گردو٬ تخم آفتاب گردون! ا: این دیگه چیه! این که بذره! م: نه آقا! این خشک شده است و خوردنی! نگاه کنید. ............. ا: خوب آیتم غیر قانونی نداشتی. اما کارت غیر قانونی بود چون گذارش نکردی. م: شرمنده ام. میدونم! اما این کیف همش مواد غذایی بود. و من هم یک ساله نیوزیلند زندگی میکنم و از دستگاه اشعه ایکس خبر دارم. مطمین باشید اگر میدنوستم حتما میگفتم. ا: جریمه ات نمیکنم. اما دفعه های بعد حواست باشه. م: چشم خیلی ممنون. از او تشکر میکنم و دست می دهم. خدا را شکر. به خیر گذشت. اما از فرودگاه باید به شهر بروم. در حالی که جایی هنوز ندارم. ادامه دارد............ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 13:29 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
همین یک دلیل برای من کافی است. ۷۰ ملیارد دلار درامد ساله در مقابل ۲۱ ملیارد دلار درامد سالیانه در دوران خاتمی. و گفتی که پول ندارم دور بریزم که خاک به چشم مردم جنوب نرود و آسمان آبی با جنوب خدا حافظی کرد.
آسمان آبی اهواز را به من باز گردان! در ته دنیا آوره ام. اهواز م را می خواهم. اهوازی فعال با نشاط٬ با انبوه کار خانه هایش. اهوازی که صبح تا شب و شب تا صبح یکباره تولید بود و تلاش. نفت و فولاد و خرما و شکر. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:2 توسط علیرضا
|
|
||