تبليغاتX
سرزمین جنوبی
برای مسافرت به محل کارم که خیلی از شهر دور بود سوار اتوبوس شدم تا پس از دو ساعت و ۴۵ دقیقه مسافرت به آنجا برسم. خسته و نگران از اینکه چطور در این منطقه ناشناخته می توانم خانه ای اجاره کنم به راهم ادامه میدادم و سرم را بر روی صندلی اتوبوس میگذاشتم تا شاید به زور بخوابم و کمی از این مدت طولانی را صرفه جویی کنم.

به نیمه های راه که رسیدم یک خانم هندی حدود سی ساله کنارم نشست. من هم از فرصت استفاده کردم و شروع به گرفتن اطلاعات درباره منطقه و امکان اجاره خانه در آنجا کردم. به او گفتم به تازگی استخدام شده ام و می خواهم در نزدیکی محل کارم خانه ای اجاره کنم و...

آان با حوصله کامل درباره منطقه٬ امنیت قسمت های مختلف قیمت ها و خلاصه هر انچه میدانست برایم گفت. اما او در شهر دیگری زندگی میکرد. شهری نزدیک به محل کارم و اطلاعاتش کامل نبود. یکدفعه جرقه ای در مغزش زد. گفت شوهرم در آنجا قبلا کار میکرده. بزار بهش زنگ بزنم و ببینم چی میگه. و این شد که ۱۰ دقیقه با پیتر در مورد من صحبت کرد و کلی اطلاعات مفید به من داد.

از او در پرسیدم که چرا در شهر محل کار شوهرش کار نمی کند. گفت " اونجایی که من هستم به نظافت چی بیشتر حقوق میدهند" پرسیدم چه قدر ! و من فهمیدم دستمزد آان یک هشتم دستمزد من است.

و او اینگونه به کسی که نه می شناسد و هیچ وابستگی دینی٬ نژادی٬ فرهنگی و... با او ندارد اینگونه کمک میکند. در همین فکر ها بودم که به مقصد رسیدم و با آان خداحافظی کردم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 14:39 |
مالزی که قبلا می شناختم ارزانتر از مالزی امروز بود. چند روز گذشته در جستجوی خانه این ور و آن ور می رفتم و با کمال تعجب قیمتهایی را میدیدم که هیچ تناسبی با قیمت های روزهای پیش نداشتند. آپارتمانهای پانتایی پاناروما که نزدیک دانشگاه مالایا هستند با قیمت باور نکردنی حدود ۳۰۰۰ رینگیت (فرنیش کامل) اجاره داده می شد. مجموعه بنگسر هایت قیمتش از ۵۰۰۰ رینگیت اجاره در ماه هم فراتر می رفت. و البته همه اینها هم شاید دلیلش حضور دانشجویان پولدار ایرانی و بورسیه عرب باشد.

کمی آنطرفتر اوضا همچنان آرام بود. یک آپارتمان بدون فرنیش در چراس و شاه الم و سردانگ همچنان با ۸۰۰-۹۰۰ رینگیت اجاره می شد. در کجنگ  بنگی و... حتی با ۴۰۰-۵۰۰ رینگیت هم میشد یک خانه اجاره کرد. البته همه هم دانشجوها نیستند. محله درب و داغون و بدنام چوکیت به دلیل حضور اروپایی ها و توریست ها خانه هایی با اجاره بالاتر از ۳۰۰۰ و ۴۰۰۰ رینگیت دارد.

غذا هم گرانتر شده است. شاید کمتر روزی شده باشدپول یک نهار معمولیبه سختی زیر ۱۰ رینگیت می شود (خارج از دانشگاه). در حالی که همین مدتی پیش از ۴ ۵ رینگیت تجاروز نمی کرد.

البته همچنان مالزی بسیار ارزانتر از جاهای دیگر است. همین یک ماه پیش ۱۶۰ دلار بر هفته کرایه اتاقم می شد و امروز کمی بالاتر از همان قیمت (۳۰ درصد بالاتر) کرایه خانه ام می شود.

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:52 |
تصمیم گرفته بودم که وبلاگم را تخته کنم. راستش حتی تصمیم هم گرفته بودم که حتی تعطیل شدنش را هم به کسی خبر ندهم چون ممکن بود باعث جنجال شود. دلیلش هم این بود که احساس میکردم هیچ سودی برایم نداشته و ندارد و حتی باعث فضولی بعضی از هموطنان در زندگی شخصی ام شده است و البته شایعه سازی حضرات. باور کردنش هم مشکل بود که کسی چنین بی شرمانه به خود اجازه اظهار نظر درباره من را بدهد.  البته من همواره تا حد توان از هر هموطنی حمایت کرده ام اما :

  • تاکنون از هیچ دانشجویی اعم از ایرانی و خارجی برای کمک هایم پولی دریافت نکرده ام.
  • در این زمینه هم تاکنون هیچ گونه کار خلاف قوانین مالزی٬ ایران و یا نیوزیلند انجام نداده ام.
  • از هیچ کس هم توقعی برای کمک هایم نداشته ام. (اگر راست میگویید)

اما حسودان و نامردان پیشرفت و حتی زندگی آرام یک هموطن را هم چون خاری در چشم خود می بینند و به ابزار ضعیفان و نامردان یعنی " ترور شخصیت" دست می زنند.

  اما امروز یک اتفاق افتاد.

یک هموطن ایرانی: می بخشید شما ایرانی هستید؟ بله. شما علیرضا نیستید؟ چرا. من وبلاگتون رو می خوانم و همواره پیگیری می کنم و......

نامش بهنیا بود. اهل سردانگ. ۵ دقیقه صحبت با او در مورد مسایل مختلف باعث شد که جان دوباره ای به این وبلاگ دهم و احساس کنم که شاید گاهی هم به درد بخورد. البته که به درد می خورد. " مهندس جوان(امید)"٬ " آرش تودشکی" خانم کبودر آهنگی" آقای خاتمی٬ "حسین"٬ " یک هموطن" (بهروز) دوستانی بودند که با با این وبلاگ شناختم.

اما شاید دیگر برای بعضی چیزها کافی باشد. امروز در کشور ما اگر کسی بدون پول کاری را انجام بدهد اگر بگوید برای "خدا" بود یا " چون هموطنم بود" یا " حس انسانی" مسخره اش میکنند و بعد هم پشت سرش میگویند که طرف یا سیاسی بود٬ یا می خواست ..... بکند یا اینکه از سر فلاکت و تنهایی می خواست دوست دور خودش جمع کند. خلاصه به نظر میرسد که باید وارد دنیای کثیفشان شد یا رویت کثافت می ریزند. پس با عرض پوزش از این پس انتظار هیچ گونه کمک رایگان از من نداشته باشد. اما باز هم خواهم نوشت تا حداقل وطیفه اطلاع رسانی ام را نسبت به هموطنانم انجام دهم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 21:26 |
تعطیلات همیشه لذت بخش است. حتی اگر برای به دست آوردن آن هم کمی اذیت شده باشی. حتی اگر یک دانشگاه را برای بر هم زدم یک قرارداد اجاره به هم بریزی. حتی اگر کلی پول خرج کنی تا به تعطیلات بروی.

حال برای تعطیلات کجا می شود رفت. جای جدید یا قدیمی. البته انتخاب من همان جاهای قدیمی و دیدار دوستان مهربان و اعضای خانواده است. پس مالزی و سپس ایران و باز هم مالزی و بازگشت....

البته متاسفانه نابود شدن تلفنم باعث شد که ارتباطم با بسیاری از دوستانم قطع کرد.

تعطیلات هم می تواند گاهی خیلی ارزان تمام شود. مخصوصا اگر یکسال برایش برنامه ریزی کرده باشی. مخصوصا اگر کمی هم از بیزنس بدانی. و گرنه ۳۵۰۰ دلار هزینه مسافرت به ایران به این سادگی ها به دست نمی آید.

این اولین پست دوران تعطیلات است. اما کمی اطلاعات عجیب:

قیمت تمام محصولات مک دونالد در نیوزیلند حدود ۱۰ درصد ارزانتر از مالزی است.

قیمت رستورانهای محلی مالزی ۶ برابر کمتر از رستورانهای مشابه در نیوزیلند است.

پرواز ایر برونیی از نظر کیفیت شاید پایین ترین کیفیت را در بین خطوط هوایی دیگر داشته باشد

برونیی کشوری بسیار پولدار است که ۲ تا ساختمان شیک ندارد.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 20:59 |
لابی یک آپارتمانآپارتمان شیک که ساعتی ۱۸۰۰ دلار اجاره اش می شود بر روی دستشویی ها نوشته شده: به دلیل جلوگیری از دزدی کاغذهای توالت دشویی ها در شب قفل می باشند.

در جلوی میز پذیرش هم نوشته شده: " آشغالهایتان را جمع کنید چون مادرتان اینجا کار نمیکنه"

بله  این ساختمان٬ ساختمان خوابگاه دانشجویان ولسلی در مرکز شهر اوکلاند است که با بهترین امکانات مدرن و رفاهی به دست مدیری گدا صفت به این روز افتاده است.

فردا این اکسها را آپلود می کنم.

فردا آخرین روز اقامت من در این خوابگاه است. اجاره خانه تنها ۱۶۰ دلار بر هفته بود. اما امروز که اجاره خانه به همراه جریمه ها و سایر هزینه ها را در نظر میگیرم٬ به طور متوسط هفته ای ۲۶۰ دلار از جیب من در آورده اند. چرا؟ چون مثل بقیه چینی ها و کره ای ها اهل بی خیال نیستم و برای ابرویم ارزش قایلم.

فردا هم باز با مزدوران خانم مدیر قرار ملاقات داریم تا اتاق را از من تحویل بگیرند. بر اساس رسم و در همه موارد٬ کارمندان گدا صفت خوابگاه به احتمال زیاد میگویند " به طریق مناسب تمیز نشده است" تا دلیلی برای شارژ ۵۰ دلار بیشتر داشته باشند.

با اطمینان می توانم بگویم٬ خوابگاه دانشگاه تکنولوژی اوکلاند بهترین در تمام دانشگاه های نیوزیلند است. اما مدیر بی شعور آن٬ باعث شده است که امروز نصف آن خالی باشد و حاج خان هدفش فعلا دراوردن پول همه ساختمان از جیب ساکنین در بیاورد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 20:48 |
امروز برای اولین بار  ویرایش جدید قوانین احاره ملک در نیوزیلند را دیدم که برای اطلاع هموطنان قسمتی از نکات اساسی آن را ذکر میکنم:

  1. در قرارداد فیکس ترم (زمان ثابت) امکان شکستن قرارداد برای هیچ کدام از مالک و یا موستجر تا انتهای زمان اجاره نیست. جز با توافق طرفین.
  2. مدت زمان لازم برای اعلام خروج از طرف مستاجر از دوهفته به سه هفته افزایش یافت. پس مستاجر سه هفته پیش از تخلیه به صورت کتبی می بایست مراتب را به موجر اطلاع دهد
  3. چنانچه صاحب خانه از مستاجر بخواهد که خانه را تخلیه کند حداقل سه ماه قبل می بایست به صورت کتبی به او اعلام نماید. مگر انکه صاحبخانه قصد فروش خانه و یا اقامت شخصی در خانه را داشته باشد که در این صورت این مدت به شش هفته کاهش می یابد.
+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 18:39 |
برای دیدن دوستانم به گرین لین میرفتم. خسته و درمانده از تیغ زنی دانشگاه و به اسطلاح سو شدنم بودم و در همین حال به نیوزیلند و نیوزیلندی فحش میدادم. سوار اتوبوس شدم. راننده پیرمردی با ادب بود. برای کرایه ۳.۲ دلار بود٬ دست در جیب کردم و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آوردم. خوب راننده بنده خدا از مژن سکه و پول خورده خواست. با گشتن جیب هایم متوجه شدم که فقط دو اسکناس بیست دلاری  دارم. خوب به ناچار یک اسکناس را بهش دادم و گفتم هر موقع مسافرا اودند و پول دادند باقی پول منو بده. اما به گرین لین رسیدم و انگار هنوز به انداره ۱۶ دلار پول خرده جمع نشده بود. راننده گفت پسرم برو. بی خیال. گفتم جدی!!! من الان میرم خورد میکنم. رفتم و راننده دستی تکان داد و رفت.

باز هم با خودم فکر میکردم. نه بابا. انگار همه این نیوزیلندی ها آدمای بدی نیستن. انگار آدم خوب هم توشون پیدا میشه. بعد بیشتر فکر کردم. انصافا من از این نیوزیلندی ها به اون صورت بدی ندیدم. فقط این "کارمندان  آپارتمان های دانشجویان ولسلی" (خوابگاه دانشگاه) و آن مدیر عوضی اش بودند که تا آخرین دلار چیزی که امکان داشت را از سر من کشیدند و هعنوز هم میکشند. چرا؟ شاید چون عادت کرده اند که دانشجو یعنی پول مخصوصا دانشحوی خارجی. همین و بس

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 17:58 |


Powered By
BLOGFA.COM