دوستان مالزی همه پروفسور محمود مقومی را می شناسند. شاید تا همین حالا هم برای همه عجیب باشد که منی که در مورد همه چیز می نوسم در مورد ایشان چیزی ننوشتم. در حالی که اولین دانشجوی ایرانی ایشان بودم و به طور کلی پیش از من هیچ کسی در دانشگاه مالایا رشته مهندسی برق نخوانده بود و امروز که مدتها از مالزی رفته ام می نویسم. 
اما او کیست: در نگاه اول و معرفی اولیه می توان گفت: استاد تمام رشته مهندسی برق در دانشگاه مالایا، موسس رشته های مهندسی پزشکی و مهندسی کامپیوتر در یو ام، تنها رییس دپارتمان( مهندسی کامپیوتر) خارجی در یو ام ، رییس مرکز تحقیقات الکترونیک کاربردی، دانشمند سال 2005 مالزی و ....
او تحصیلاتش را در ایالات متحده انجام داد و در انجا با همسرشان که اهل مالزی بودند آشنا می شوند و پس از ان هم برای تدریس به مالزی آمدند.
پروفسور محمود پرکارترین استاد یو ام است و از صبح تا کمی پیش از نیمه شب، ساعت 10 شب و روز تعطیل است. به دانشکده مهندسی برق دانشگاه مالایا در کوالالامپور سفر میکنیم و جز او کسی را نمیتوان دید. هنوز هم قرار ملاقات دارد. روزی اقلا 10 ایرانی با مشکلات جور واجور، چندین دانشجو با طرحهای تحقیقاتی مختلف مشکلات اجرا دانشگاه و... و همچنان یا حوصله تمام به مراجعانش پاسخ میدهد. روزی یکی از 300 دانشجویش از امتحان میگفت و از او چندین سوال بی اساس پرسید. با
حوصله تمام سوالها را پاسخ داد و بعد هم گفت برو و یکم بخون بعدش اگه سوال دیگری داشتی باز بیا. گفتم " استاد طرف اصلا متوجه اصل قضیه نشده و شما با این همه مشغله باز هم از اول به او درس میدید. گفت که من معلمم. باید یاد بدم حالا توی کلاس یا توی اتاقم.
ایرانیان همه او را دوست دارند و راه حل مشکلاتشان را از او می خواهند. روزی یکی با یکی از دوستانم بودیم که هموطنی از چگونگی گرفتن پذیرش برای رشته شیمی پرسید. دوست ما گفت برو دانشکده مهندسی و پروفسور مقومی را ببین. من به ایشان گفتم. نه پروفسور مقومی که ربطی به پذیرش شیمی ندارند. برو مرکز تحصیلات تکمیلی و هر سوالی داری از آنها بپرس.
از او گفتن سخت است. چون همیشه میگوید این کار برای خدا بود و بینمان بماند. برای پیگیری کار و گرفتاری این و آن از تمام ابزارهایش استفاده میکند و همه این کارها را محرمانه انجام میدهد. افسوس که عده ای با وجود اینکه تمام موقعیتشان را مدیون او هستند او را به چشم دوست نمی بینند. افسوس که نمیشد بعضی عهدها را شکست و بعضی از حقایق را آشکار کرد.
او یک ایرانی است. فقط یک ایرانی. سالها در آمریکا و مالزی زندگی کرده است. و هنوز زمانی که به سنگاپور و ژاپن می رود با گیت های بلند بازرسی روبروست. ترجیح داده انگشت نگاری شود اما شهروندی کشور دیگر را قبول نکند. ترجیح داده در مالزی به عنوان استاد خارجی هر چند سال قراردادش برسی شود تا اگر کس دیگری از مالزی یافتند جانشینش کنند (مطابق قوانین مالزی) اما فقط و فقط ایرانی مانده است. به استاد گفتم آخر چرا؟ تازه برای فرزندانتان هم خوب است. که ایشان گفت:" خوب این اصلا اشکالی نداره اما من هنوز نتوانستم خودم را راضی کنم که تابعیت کشور دیگری را هم قبول کنم. شاید مشکل از منه". و این از بزرگواری اوست که حتی حاضر به اظهار نظر در مورد سایر دوستانش و افرادی مثل من که در به در به دنبال شهروندی یک کشور خارجی هستند نشد. احترام به همه ایرانی ها و عقاید هم علاوه بر عشق به ایران از خصوصیات اوست. در وایت برد اتاقش یک شعر نوشته شده است: " آدمی پرنده نیست تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود سرنوشت برگ دارد آدمی برگ وقتی از بلند شاخه اش جدا شود پایمال عابران کوچه ها شود"
این سرزمین در عمق آسیا و ارتباط دهنده سه قاره مهم است و از طرفی دارای فاصله مشابه از اقیانوسه و آمریکاست. ایران مرکز خشکی های جهان و پل ارتباطی شرق و غرب است و به طور همزمان به سه اقیانوس بزرگ دسترسی دارد. ضمنا دارای بالاترین ذخایر طبیعی انرژی در سراس دنیاست. او به من گفت: اگر امروز مشکلات امنیتی و سیاسی نبود بی شک شرایط شاید به گونه دیگری بود. امروز فلات ایران به دلیل کشاورزی های احمقانه در حال افت است. ذخایر ژنتیکی شمالش به دلیل مبارزه با خرافات نابود می شود. خاک جنوبش برای ایجاد جزایر مصنوعی به امارات نشین ها فروخته می شود و... و البته این صحبت ها چندان خوشایند من نبود. چون خوب میدانم چین کشوری است با سرعت در حال پیشرفت و در این مرحله و کم کم دوران استعمارش را آغاز خواهد کرد و رویای حکومت بر جهان همانند رویای کارمند دفتری برای ایرانیان که قبلا بحثش شد است. هر دو رویا از زمان کودکی در مغز بچه ها کار گذاشته می شود. و چون فهمیدم سرزمین من در دید دیگران جواهری است که بومیانی بیسواد بر آن ساکنند. همان چیزی که شاید سالها پیش در مورد سرزمین کنونی اسراییل می گفتند "کشوری بدون ملت برای ملتی بدون کشور"


