|
|
|
|
|
امروز زمانی که صفحه وبلاگ رو باز کردم دیدم که رانک نمایش وبلاگ از دو به سه تغییر کرده بود و گوگل وبلاگ " سرزمین جنوبی" را دوباره در جمع وبلاگهای رانک سه قرار داد و این نشون میده که وبلاگ تونسته ارتباطش رو با مخاطب برقرار کنه. اعتراف می کنم که از این اتفاق خوشحال شدم. و متاسفانه باید باز اعتراف کنم که دارم تبدیل به یک معتاد واقعی اینترنت می شم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:6 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان زیادی از من درخواست کردند که در این مورد بنویسم. با وجود آنکه نوشتن درباره این موضوع را به صلاح نمیدانم آما به دلیل اینکه ممکن است برای عده ای مفید باشد به طور خلاصه مطالبی در این زمینه می نویسم.
روابط دختر ها و پسرها و از دید یک جوان ایرانی به چند دسته قابل بررسی است: ایرانی- ایرانی: کاملا مشابه روابط در ایران است. البته من از تغییرات ایران در چند ساله اخیر اطلاعی ندارم ایرانی- مالایی: معمولا این پسرهای ایرانی هستند که با دخترهای مالایی دوست می شوند. برعکسش را ندیده ام. دخترهای مالایی عمدتا به دنبال ازدواج و رابطه بلند مدت هستند و به طور کلی از پسرهای ایرانی خوششان می آید. پسر ایرانی- دختر چینی: شایع تر است. چینی های مالزی هم عمدتا ترجیح میدهند دوستان چینی و با دید ازدواج داشته باشند. اما چنانچه نتوانند پیدا کنند پسران سفید پوست را ترجیح میدهند. چینی ها گروهی سنتی و گروهی امروزی هستند. امروزی ها بسیار راحت می باشند اما نگاهشان هم به جیب دوستشان هم است. ایرانی- عرب: در ۹۰ درصد موراد دختر ایرانی و پسر عرب: عرب ها به دلیل خجالتی نبودن و پولدار بودن معمولا مورد علاقه دختران ایرانی هستند ضمن اینکه بعضی ها شون هم واقعا خوشتیپ هستند. رابطه دختر عرب و پسر ایرانی به دلیل تعصب عرب ها تغریبا وجود ندارد. ایرانی - اروپایی: بسیار کم دیده شده. ایرانی- هندی: هندی ها چندان مورد علاقه ایرانی ها نیستند. ضمن اینکه بسیار هم متعصیب می باشند. ضمن اینکه بازار فحشا هم درمالزی بسیار فعال می باشد. و در بیشتر هتل ها هم وجود دارد. هشدار: در مالزی آمار ایدز بسیار بالاست. حواستان باشد. شخصا مجرد هستم. اما به نظر من برای یک دانشجو و هر مهاجر دیگر زندگی متهلی و همراه آوردن همسر بسیار بهتر از گرفتار شدن در مشکلات و پیامدهای اینگونه روابط است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 19:37 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
یاسمین نوشت:
با خوندن پست یاد این دیالوگ افتادم چرا ؟ نمیدونم ---------- اما دنیا به راهی میرود که شاید راهی جر دکانهای دوست یابی نباشد. در گدشته ها همه با خانواده زندگی میکردند. زندگی خانوادگی و رفت و امد بین خانواده ها فرصت لازم را برای یافتن دوست میداد. ایدم می آید زمانی که از ترس حملات عراق به خانه مادر بزرگ خدا بیامرزم رفتیم و در آنجا بود که همه بچه های همسال فامیل جمع می شدند و مادر بزرگ از افسانهای سینه به سینه ملت ایران برایمان میگفت. و سپس چه بی دردسر با پسران و دختران فامیل انواع و اقسام باری ها از هفتسنگ و قایم باشک تا کوهنوردی و گردش می رفتیم. امروز دیگر در جامعه به شدت متعصب ایران و در محیط تنگ شهرها تصور چنین روزهایی هم غیر ممکن است. امروز در جامعه ایران یکی از معیارهای ایجاد یک مدرسه دخترانه راهنمایی فاصله زیاد آن از سایر مدرسه های پسرانه است. در شهرها بچه ها نه از هفتسنگ میدانند و نه چیز دیگر. سرگرمی جوان ایرانی شده است کامپیوتر چت و ماهواره. فامیل ها از هم دور شده اند و حتی در مورد خانواده خودم هم در زمانی که در ایران بودم ملاقاتهای فامیلی به شب عید و روز عاشورا محدود شده بود. همه آن را از غرب می دانند. اما بر عکس سیستم خیلی از غربی ها شاید بسیار نزدیک تر به سیستم روستاهای ۲۰ سال پیش ما باشد. بچه غربی سر از ماهواره در نمی آورد و ترجیح میدهد به کتابحوانه شهر برود و داستان پری ها و دیو و دختر شاهراده را بشنود تا چت اینترنتی. اما به هر حال زندگی عوض شده است. افراد تنها شده اند و زندگی شخصی. خوب چه باید کرد. همه نیازمند دوست هستند . پس می بایست دکانی برای خرید دوست باشد. و البته هست. دکانهای دوستیابی در دنیای امروز بر سه دسته اند: سایتهای دوستیابی٬ بارها و کلابها ٬ شرکتهای دوست یابی فعلا فقط از سایت ها می نویسم و درباره بقیه دکانها بعدها خواهم نوشت: چنانچه نام من را سرچ کنید. اول از همه فیس بوک می آید و بعد وبسایت های خودم و نام و عنوان محل کارم. فیس بوک (برای غربی ها) اورکات( ایرانی ها و هندی ها) فرندستر (مالزی و اطرافش) نمونه کوچکوی از این سایتها هستند. شاید هفته ای نباش که دعوتنامه ای از یک سایت جدید دریافت نکنم. در کنار این سایت ها کلی سایت موضوعی سکسی و ... هم وجود دارد که در آن شاید بتوان کسی یافت. اما واقعیت در بی فایده بودن این سایتهاست. امروزه حتی پس از کلی گسترش اینترنت همچنان مردم دوست دارند غاقل گیر شوند. همچنان دوست داند دوستشان را برای اولین بار در جایی مثا اتوبوس ببینند و بعد درباره مطاب بی خاصیت همانند آب و هوا ساعتها بحث کنند. حال اگر بهانه ای هم نباشد تا ابد افراد می بایست به دنبال بهانه بگردند. تاکنون نشنیده ام که کسی مثلا ار فیسبوک دوستی صمیمی یافته باشد. اما از اسپید دیت چرا. منتها اسپید دیت و در کل این مد سایت ها و سازمانها بیشتر برای افرادی با 35 سال سن و بیشتر است.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:10 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سایت استعماری گوگل در اقدامی بیشرمانه اقدام به کاهش رانگ وبلاگ "سرزمین جنوبی" از سه به دو و حذف این وبلاگ از سری پرخواننده ترین وبلاگهای فارسی کرد.
لحنش شوخی بود رانک صفحه مهمترین عامل در رده بندی دیدار مخاطبین از یک سایته که توسط گوگل طراحی شده. این وبلاگ تا چند روز پیش تنها وبلاگ فارسی بود که از نیوزیلند نوشته میشه و دارای رانک ۳ هست. یعنی میشد اما متاسفانه با از دست دادن علاقه دوستان مالزی نشین به خواندن مطالب " سرزمین جنوبی" از نظر راده بندی به سطحی وبلاگهای با طرفدار زیر صد نفر در روز کاهش درجه پیدا کرد. مشتاقانه پدیزای انتقادات همراهان عزیزی هستم که از دست دادن مخاطبین را مرتبط با مشکلاتی در وبلاگ خاصی در وبلاگ میدانند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:21 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
زلزله شروع شد. حباب کاذب پول در دنیای غرب شکسته شد و قیمت خانه که با همان سیاست احمدی نژادی بالا رفته بود تا گروهی را پولدار کند٬ یکهو بر سر گروه حقوق بگیر آمریکا که خانه ها را با هزار بدبختی و به صورت قسطی خریده بودند ریخت. امروز ملیونها آمریکایی توان پرداخت اقصاطشان را ندارند. بورس وال استریت به شدت افت کرده است و مردم هر آن در ترس پس لرزه های دیگر این زمینت لرزه مهیب هستند که حتی ممکن است از خود زلزله هم فراگیر تر باشد.
و این زلزله هر روز جای دیگری را خراب میکند. انگار نه انگار که ایالات متحده زلزله زده است. بورس های کشورهای اروپایی و آسیایی یکی یکی در حال سقوط است و البته ایران هم حلقه ای خارج از جهان نیست. سقوط آزاد نفت به بشکه ای ۶۷ دلار به معنی از دست رفتن نیمی از درامد کشورهای تولید کننده است. امریکا اقتصادی بسیار بزرگ است. اقتصادی که به تنهایی از تمام اقتصاد اتهادیه اروپا بزرگتر است. و واقعیت مهیب دیگر آن است که به اصطلاح قول های اقتصادی شرق همه چیزشان در دست آمریکاست. با کمی بررسی کاملا آشکار می شود که بیشتر صاحبان صنایع چین٫ هند٫ اندونزی و مالزی آمیرکایی هستند. افول اقتصاد آمریکا به نظر من در کوتاه مدت مردم آمریکا را آزار خوهاد داد٬ اما به دلیل ساختار صحیح اقتصادی در بلند مدت این کشورهای در حال توسعه خواهند بود که تا سالهای سال می بایست هزینه اشتباه بانکداران آمریکایی را بدهند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:54 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشگاه پر شده از نیروهای امنیتی. شهر هم همینطور. این همه آدم قد بلند و قوی هیکل واقعا جای تعجب دارد. آدم را یاد پلیس های ویژه ایران با الگانس هایشان می اندازد آنه در زمان تجمعات دانشجویی. یادش به خیر جریان کوی دانشگاه٬ جریان آغاجری و....
حالا اینجا مگر چه خبر است. قرار است کنسرتی در دانشگاه برگذار شود و حضرات مشغول رقصاندن مردم شوند. و این همه پلیس آمده اند تا چنانچه از جمع مستان کسی سودای سر صدا به سرش زد اورا ادب کنند و سرجایش بنشانند. جای تاسف قضیه هم اینجاست که بیشتر مشتری های اینها هم بچه های بسیار جوان ۱۸ ۱۹ ساله هستند و امثال من دیگر در این جمع ها جایی ندارند. یک نکته دیگر هم در دیدن کارتهای شناسایی است که در این کشور بسیار جدی است. قبل از خرید سیگار ٬ مشروب٬ ورود به هر نوع مکان سرگرمی٬ مراکز قمار و.... نشان دادن کارت شناسایی عکسدار معتبر که نشان از بزرگتر بودن از ۱۸ سال باشد لازم است. حتی از پیرمردی مثل من هم کارت می خواهند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:26 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
تا مدتی پیش واقعا فکر میکردم که آدم مهمی هستم. خوب اینطور به نظر می آمد. لیسانس مهندسی برق از دانشگاه رانک یک ایران٬ فوق لیسانس از دانشگاه رانک یک مالزی و اکنون دکتری٬ چند سال سابقه کاری و تقریبا گذراندن هر نوع دوره مرتبط با صنعت برق و اتوماسیون.... اما دنیا این طور که ما فکر میکنیم نمی چرخد. الان با صراحت می توانم بگویم که افرادی مثل من فقط وقت و انرژی شان را تلف کرده اند. باور نمی کنید نگاهی به تبلیغات تلویزیون های خارجی و حجم سرمایه در گردش تجارتهای مختلف بیاندازید. به سادگی می توان فهمید که تجارت جهان سرمایه داری دیگر هیچ ارتباطی با دانش مهندسی ندارد. تنها تعداد معدودی مهندس بسیار سطح بالا برای مراکز تحقیقاتی لازم است. بقیه کارها تنها تبدیل به تعویض قطعه شده است و جهان امروز و مخصوصا آینده بی نیاز از افرادی است که دانش مهندسی دارند. اما در امروز چه چیزی مهم است.
سرمایه داری روز به روز انسانها را تنها تر و مستقل تر کرده است. شاید تعجب کنید اما حجم عمده ای از سزمایه گذاری دنیا بر روی سکس است. امروزه بیش از همه زنان به عنوان هدف کالاهای تبلیغاتی رهستند. شوهای تلویزیونی پر است از زنان با الگوی استاندارد و تبلیغ عدم پایبندی به یک رابطه پایدار. تلاش برای تبدیل مردان به موجوداتی منفعل که تنها به دنبال جاذبه سکسی زنان هستند. و در نتیجه زنان هم می بایست پول خرج کنند تا لاغر شوند٬ جوان بمانند٬ لباس فشن بپوشند ٬لک های صورتشان رفع شود و..... شاید خیلی ها از شنیدن کلمه تجارت سکس فکر کنند منظور من فحشا است. به نظر من فحشا بسیار بهتر و کمضرر تر از بازار زدگی است. تلاش جامعه بازار زده این است که شما هموراه در حالت تحریک نگهدارد. پس حاضر می شوید پول خرج کنید. لباس خاص را بخرید. رژیم بگیرد و از محصولات رژیمی استفاده کنید٬ همیشه به دنبال بهترین وسایل آرایشی باشید. چون به شما فهمانده می شود که چه مرد باشید و چه زنباید از این الگو استفاده کنید تا مورد تمایل جنس مخالف قرار بگیرید. امروزه در غرب علوم محض فقط مخصوص خرخوانهاست. علوم کاربردی و مهندسی هم کم کم دیگر چندان علاقه مندی ندارند. اما مردم حاضرند برای آنکه کمی خوشگل تر به نظر بیایند٬ تا بیش از نیمی از درامدشان را بدهند. حال اگر کسی بتواند شریکی دایمی و وفادار پیدا کند واضح است که یک مشتری خوب از دست رفته است. پس در همه حال می بایست دریچه سکس را باز گذاشت تا حتی افراد وفادار هم دایما سعی کنند که دنباله روی مد روز باشند مبادا که شریکشان آنها را از رده خارج حساب کند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 18:12 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
کامران و هومن دو برادر مطرح در بازار موسیقی پاپ نه تنها ایران بلکه جهان به زودی در مالزی و در مرکز تجارت جهانی پوترا به اجرای زنده موسیقی می پردازند. خبر را از وبلاگ امید عزیز " مهندس جوان" گرفتم. ظاهرا به دلیل اینکه آنها گفته بودند که ما کانادایی هستیم (که فورا هم اصلاح کردند) مورد خشم و قضب قرار گرفته بودند و باعث شد بعضی ها کنسرت را تحریم کنند و .... البته کار از این حرفها هم بالاتر رفت و شخصا توهین آمیز ترین ترانه ممکن را که با ادبیات وحشیانه از رادیو زمانه بر علیه آنها دیدم.
راستش را بخواهید تا چندی قبل هم خودم مثل جماعت هموطنان متعصب فکر می کردم. زمانی که در مالزی می خواستیم گروه ایرانی ها را تشکیل بدهیم و بعضی ها میگفتند " علی جان دست از سر ما بردار. من از ایرانی و ایرانی جماعت خوشم نمی آید" با خودم میگفتم " عجب آدمهای ..... زمانی که جوانترین پروفسور جهان گفت " من احساس ایرانی بودن ندارم" باز هم عصبانی شدم و در وبلاگ بر علیهش نوشتم. اما واقعا هم ایرانی بودن خوب نیست.... گلشیفته فراهانی٬ بنده خدا با لباسی بسیار محترم در مراسم هالیوود شرکت میکند و همه جا داد می زنند که ای وای " گلشیفته لخت بود" فلان دختر نیمه ایرانی که در فلان فیلم بازی میکند و هیچ وقت رنگ ایران را هم به چشم ندیده است به دلیل ایرانی بودن برایش حکم اعدام غیبی صادر می شود. در مالزی٬ قرار است به زودی همه تشکل های دانشجویی زیر نظر نمایندگی .... اداره شوند. از جماعت پانزده هزار نفره ایرانیان مالزی یک نفر هم حتی نمیگوید که ما مستقلیم و این انجمن ها دانشجویی هستند و نه ..... اما برای کامران و هومن اینطور داد و فریاد میکنند. چند روز گذشته به دنبال ایجاد انجمن ایرانیان در دانشگاه های اکلند بودم تا ایرانیان با میراث ایرانی بمانند. اما زمانی که دیدم ایجاد تشکل دانشجویی٬ اینوری ها و آن وری ها را حریص میکند که ان را در دست بگیرند اساسا به نظرم چنین گروهی بیشتر دردسرساز است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:5 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بهروز در چند روز پیش خبر از تغییرات سریع جامعه ایران داد. و من را به فکر نوشتن مطلبی درباره تغییرات جهان در آینده نزدیک انداخت:
شاید بسیاری از دوستان از نسل چهارم کامپیوترها شنیده باشند که پیشبینی میشود در ۲۵ سال آینده فراگیر شوند. اما تاکنون در جایی ندیدم و نشنیدم که موضوع واقعیت مجازی و اثرات اجتماعی آن را بررسی کند. در سخن و به عنوان مثال پروفسور ایرانی ایده پرداز همواره از مثال فروشگاه الکترونیکی در لندن میگوید که شما در تهران می توانید از آن خرید کنید. لباس را در فروشگاه بر تنتان کنید و با آن دوری در شهر بزنید (همه به صورت مجازی) و در نهایت اگر خوشتان آمد آن را خریداری کنید. خوب این یک مثال بی خطر است که هیچ کس را نگران نمی کند. اما در صورت کنترل کامل احساسات توسط سیستم مفاهیم دیگری نیز مطرح می شود و از آن جمله مجازات مجازی به جای تحمل مجازات واقعی در زندان با همان اثر. و البته سو استفاده از آن که می تواند شکنجه مجازی و آزار دیگران باشد. مرگ مجازی که به نظر واقعی هم می آید چون به احتمال زیاد انسان اگر در حواسش بمیرد واقعا خواهد مرد روابط جنسی مجازی و اعتیاد به حضور در محیط مجازی. و همه اینها تنها قسمتی از واقعیات جهان آینده در صورت به تحقق پیوستن رویای نسل چهارم است. از طرفی با وجود آنکه ادعا نمی شود و صدایی هم از آن در نمی آید به مرور علم پزشکی به نظاط پایانی خود می رسد. تقریبا همه چیز را میتوان پیوند زد و سلولها می میرند و می آیند بجز سلولهای مغزی که در نهایت می توانند ۲۰۰ سال عمر کنند. لذا بالاترین حد ممکن برای زندگی یک انسان ۲۰۰ سال تعیین شده است. اما این همه این داستان نیست چون اخیرا با استفاده از سلولهای بنیادی بازبابی سلولها مغزی بعضی جانداران تا حدودی انجام شده است. در بعد انسانی هم چینی ها و هندی ها کم کم در تمام دنیا در حال پخش شدن هستند و شهروند کشورهای مختلف می شوند. و به زودی کشور بزرگی مثل آمیریکا هم اکثریت سفیدش را از دست خواهد داد. از نظر سیاسی و اقتصادی. روز به روز کشورها بیشتر و بیشتر به هم وابسته می شوند و سرمایه دارهای جهان چندکشوری و در واقع بدون کشورتر می شوند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:50 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
عید فطر در مالزی واقعا قشنگ به یاد ماندنی وزیباست. زمین تا آسمان با آنچه در ایران است فرق میکند. و واقعا در مالزی می فهمی که هری رایا هم عید است.
خوب عید فطر امسال چطور گذشت. دقیقا در روز عید فطر تا صبح مشغول به کار بودم و ظهر هم برای یک متینگ مهم کاری جلسه داشتم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:46 توسط علیرضا
|
|
||