تبليغاتX
سرزمین جنوبی
خانه جدیدم هیچکجاست.به آنجا بروید
علیرضا نوشته: سلام, من از طرف دوستانم برای پذیرش در دانشگاه USM تشويق شده ام. ولي اطلاعات موثري از مقايسه اين دانشگاه با ساير دانشگاه هاي مالزي ندارم، آيا شما به عنوان يك دانشجوي ايراني داراي شناختي از اين دانشگاه مي باشيد، پيشاپيش از راهنمايي جنابعالي تشكر مي نمايم.

دوست عزیز٬ من اطلاع چندانی درباره یو اس ام ندام. تنها اطلاعاتی که دارم چند مطلبه جزییه که یکی یکی می نویسم:

  • یو اس ام٬ دانشگاه علوم مالزی است و بر اساس شنیده ها یکی از بهترین دانشگاه ها در زمینه های علوم پایه و همچنین در چند زمینه مهندسی است
  • در شهر بندزی پینانگ است
  • از نظر اسکولارشیپ یکی از بهترین دانشگاه های مالزی است و اسکولارشیپ های ۲۱۰۰ تا ۲۳۰۰ رینگیتی هم به بچه هاشون داده میشه ( در این مورد اطلاع دقیق ندارم)

-----------------------

از دوستانی که یو اس ام درس می خونند و یا درباره یو اس ام اطلاع دارند٬ لطفا اطلاعاشون رو در بخش نظرات وارد کنند تا هم آقای علیرضا٬ و هم سایر هموطنان بتونن از اون استفاده کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:51  توسط علیرضا  | 

پاسخ به سوال یکی از دوستان درباره تغییر رشته در دکتری و تفاوت های ماهیتی سیستم های مختلف برنامه های دکتری تخصصی. 

دوره دکتری٬ یک دوره بسیار سخت٬ جدی و نفس گیر است. در سیستم دکتری بای کورس (درس ) هم دو حالت وجود دارد. در یکی گزینه اول که گزینه ایران هم هست٬ دانشجو لازم است چند درس اجباری را  پیش از شروع تز بخواند. این درسها هم عموما همان درس های دوره فوق لیسانس هستند. در دانشگاه های بزرگتر و سیستم آمریکایی٬ این درسها به تشخیص استاد راهنما و با هدف آمادگی فرد برای پروژه خوانده می شوند. و در سیستم انگلیسی٬ اساسا درسی وجود ندارد و از روز اول دانشجو می بایست با سیستم " استاد شاگردی" یک تحقیق را شروع کرده و به پایان برساند.

از این سیتم ها میشه نتیجه گرفت که هدف دوره دکتری تخصصی٬ تربیت معلم٬ مهندس٬ اقتصاد دان٬ و پزشک و... نیست. هدف دوره دکتری تنها تربیت محقق است. و از یک دکتر در رشته خاص انتظار می رود بتواند یک تحقیق در زمینه خاص و تخصصیش را مستقلا انجام دهد و یا رهبری کند. و اساسا دوره دکتری به این منظور طراحی شده است. البته به نظر من برای یک محقق خوب بودن مثلا در  رشته برق٬ مهندس برق بودن٬ مهندس برق بودن هم لازمه و بازدهی دوستانی که از رشته های دیگر به یک گرایش کاملا متفاوت می آیند خیلی پایین تر می آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:33  توسط علیرضا  | 

بهاره نوشته: سلام من بلاگ شما را در سرچی که در خصوص سرمایه گذاری در سنگاپور کردم پیدا کردم مامسافرت تفریحی به مالزی و سنگاپور داشته ایم و خیلی علاقمند به سرمایه گذاری(و البته گرفتن اقامت) در کشور سنگاپور هستیم می خواستم بدانم شما وکیلی یا فرد مطلعی را در این خصوص می توانید به من معرفی کنید ؟قبلا از همکاری شما تشکر میکنم.

پاسخ:  اطلاعاتی که در وبلاگ گذاشتم٬ تجربه شخصی خودم از بودن در سنگاپور٬ هم خانه ها و دوستان سنگاپوریم و سایت اداره مهاجرت سنگاپور بود. سرمایه گذاری در سنگاپور و گرفتن اقامت نسبتا آسان است اما بسیار مهم تر از آن٬ برنامه شما برای سرمایه گذاری و توجیه اقتصادی طرحتان می باشد.
------------------------------------------------------

مجتبی نوشته: سلام.من تمایل دارم اطلاعاتی در مورد دانشگاه های مالزی واسه ادامه تحصیل تو رشته برق ّپیدا کنم البته اگه واستون مقدوره ممنون میشم کمکم کنین.

دوست عزیز٬ تقزیبا تمام دانشگاه های معتبر مالزی رشته برق را دارن. اما شما نگفتید  چه گرایشی و در چه مقطعی و چه دانشگاهی. اطلاعات رشته ها به طور کامل روی سایتهای دانشگاه ها هست. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:1  توسط علیرضا  | 

امروزه دیگر در همه جای دنیا برای گرفتن یک سمت دانشکاهی می بایست تعدادی مقاله در مجلات و کنفرانس های معتبر دنیا ارایه کرد. هزاران دانشند و محقق شبانه روز در تلاشند تا بلکه کاری در خور انتشار انجام دهند. رتبه بندب دانشگاه ها هم بر اساس تعداد مقاله های آنها در کنفرانس های معتبر است. لذا دانشگاه ها با صرف ملیونها و بلکه ملیاردها دلار تمام تلاششان این است که نتیجه تحقیقشان را منتشر کنند. و به نظر من این هم یک مدل برده داری جدید است و حماقت دانشگاه ها و دولت هاست که این پول ها را به جیب دیگران میریزند. دلیل این گفته من را تمامی افرادی که به دنبال انتشار هستند میدانند اما برای اطلاع سایر دوستان نه اینکه دنبال انتشار کارهایشان نروند بلکه برای اینکه سیاست واقعی و پول سازی کشورهای بزرگ را دریابند به مطالبی را به اختصار بیان میکنم.
برای شرکت در یک کنفرانس کلی پول باید داد. مثلا کنفرانسهای " آسیا و اقیانوسیه" از دانشجوهایی که می خواهند مقاله ارایه کنند چیزی حدود ۷۰۰ دلار پول میگیرند. ارزانترین کنفرانها هم در مالزی حداقل ۲۵۰ دلار برای دانشجوها میخواهند و معمولا سه برابر این پول را از غیر دانشجوها
به هیچ کدام از داورها٬ و مصححین ٬ روسای نشستها و.... پولی پرداخت نمی شود و  همه آنها به صورت افتخاری حضور دارند.
مقاله های شما پس از انتشار به قیمت حداقل ۲۰ دلار تا بیش از ۱۰۰ دلار بسته به اعتبار جرنال یا کنفرانس به فروش می رسد و هیچ چیزی از این مبلغ به شما٬ دانشگاه و یا موسسه تحقیقیتان نخواهد رسد.
کشورهای جهان سوم و دوم سود چندانی از کنفرانسها نمی برند چون اگر " ایندکس" جای معتبری را نداشته باشند٬ کسی آن کنفرانها را معتبر نمی داند. پس مجبورند کلی پول به موسسات " معتبر بدهند تا کنفرانسشان را زیر چتر آنها برگذار کنند.
پیش از انتشار مقاله تان با امضای فرم کپی رایت٬ تمام حقوق مادی و معنوی اثر پژوهشی تان را یکباره به آنها میدهید
برای انتشار مقاله در یک جرنال سطح بالا پس از تمام شدن کار٬ نیاز به چیزی حدود یک سال پیگیری دارید.
شما با انتشار ثمره کارهایتان٬ به هر کسی در جهان اجازه داده اید بدون اینکه پولی به شما بدهد٬ از کار شما استفاده کند.
کارهای درجه یک تحقیقاتی آمریکا تا مدتها برای سازندگانشان پول می سازند. زمانی که تا حدودی کهنه شدند به عنوان اختراع ثبت میشوند و به سایر کشورها فروخته میشوند و زمانی هم که کاملا لو رفتند و ارزش اقتصادیشان را از دست دادند در جورنال ها چاپ می شوند.
خوب این هم از فواید رتبه بندی و رانکینگ نفرات و دانشگاه ها٬ کشورهای مفلوک جهان سوم باید کلی زحمت بکشند تا یک کار علمی انجام دهند و بعد هم کلی پول بدهند و التماس کنند تا ثمره عمرشان را دودستی تقدیم کنند و از اینکه آنها بگویند الان یک امتیاز به تو دادم خوشحال شوند. آخرش هم هیچ استفاده مالی از کارهایشان نبرند. امروزه در کشورهای درجه دو و سه انتشار مقاله در جورنال معتبر شرطی برای دفاع از دکتری است. ایران٬ ترکیه٬ هند٬ نیوزیلند٬ استرالیا و بسیاری کشورهای دیگر چنین شرطی را برای دانشجویانشان گذاشته اند. تا رانکشان بالا رود.
پاورقی: این قواعد بازی است. اگر می خواهی فارغ تحصیل شوی٬ اگه می خوای کار گیرت بیاد٬ اگه می خوای مشهور بشی: باید اینها را هم بپذیری. ما هم ناچار می پذیریم. اما واقعا چه هوشمند بوده کسی که این قواعد رو گذاشته.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنظرات مرتبط:
آرش نوشته: عليرضا جان اين لينکهارو يک سری بزنی در مورد موضوعی هست که نوشتی:http://www.mobin-group.com/download/other/madrak.mp3http://irannegah.com/Video.aspx?id=744البته لينک دوم در حال تعميره دو سه روز ديگه سر بزن.
 وب سایت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علیرضا نوشته: من با بند آخر حرفهات کمی مخالفم... هنر یک استاد و سرپرست تیم تحقیقاتی این است که یک کار بزرگ را به مقالات کوچک خرد کند آنها را منتشر کند و نتیجه نهایی آن را پتنت کند... البته خیلی از تحقیقات در حوزه های نظامی و فضایی بعد از کارکرد خود اصطلاحت اسپین آف میشوند و در صنایع غیر نظامی تجاری میشوند که بحثش جدا است... ضمن اینکه در علوم انسانی موضوع به کل متفاوت استراستی کتابهای ایران 1427 دکتر رضا منصوری (معاون پژوهشی وزارت علوم دوره خاتمی) و ایران را چه کنیم ایشان را بد نیست مطالعه کنی
علیرضا.   ///// دوست عزیز با نظر شما موافقم. من مشکل را گفتم و شما یکی از روشهای حل مسله
 ـــــــــــــــــــــــــ
باز هم علیرضا  نوشته: وزیرعلوم در سال 75 گفته بود : "ما از تحریم نمی هراسیم... ما از دانشگاه استعماری میترسیم که جوانان را آنطور که غرب تمایل دارد تربیت میکند" موافقی؟؟
//// علیرضا جان کمی از  این نوشته ات بهم بر خورد. خود من  اعتقاد دارم باید از پیشرفت های غربی ها به صورت همه جانبه استفاده بشه. هم در علم و  تکنولوژی٬ هم در دستاوردهای علوم انسانی اجتماعی فرهنگی و هم در سیاست و تیز هوش بودن. 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:9  توسط علیرضا  | 

شاید عجیب باشد اما بیش از هر زمان دیگر حس میکنم که شرایط را باید عوض کرد. زندگی به صورت دانشجویی برایم بسیار سخت شده و به دنبال راه گریز میگردم. واقعا دکتری مشکل است. شش ماه از زمانی که پروژه دکتری ام را شروع کرده ام میگذرد و امروز در حالی که در حال نوشتن مقاله برای کنفرانس جهور بودم متوجه یک فاجعه شدم. شبیه سازی پایه ام اشتباه بود. وقتی که یکی از بلوکها را برسسی کردم با تعجب دیدم که گذشتن جریان ۱۰۰ آمپر را نشان میدهد (در واقعت چنین چیزی معادل نابودی کل سیستم است). و البته  کلی کار هم که روی این داده ها انجام داده بودم همه شد هیچ. حالا به استادم هم قول داده ام مقاله را تا دوشنبه آماده میکنم.واقعا دانشجوی تحقیقاتی بودن کاری بیهوده است. همه کار برای یک نتیجه و هرچه هم که جلو میروی مشکلات بیشتر می شود.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 19:7  توسط علیرضا  | 

امروز صبح بود که برای یکی از دوستان یک پیام تبریک تولد فرستادم و با کمال تعجب و با تشکر از تکنولوژی ای تی٬ ۱۳ روز پیش از تولدم٬ پیام های تبریک دوستان را دریافت کردم. تا سویمین تولدم را در مالزی باشم و شاهد گذر عمر باشم. " ای که ۲۸ گذشت و در خوابی..." البته تولدهای من معمولا چندان خوشایند نبودند. چندسال قبلش شریعتی مرد. همیشه هم مصادف با امتحانهای ثلث سوم بود تا و تب کنکورو امتحان پایان ترم و..... در مالزی برای تولد اولم دوستان ایرانی ملنیوم کرت جمع بودند تا بعد مسابقه ایران تولد بگیریم که با شکست ایران قضیه را کنسل کردم. یادشان به خیر٬ رضا الان استرالیاست و شیرین در آمریکا. از دکتر جاوید هم بی خبرم ولی فکر میکنم الان پاکستان باشد. شب تولد دومم را با دردسرهای تز فوق الیسانسم دست و پنجه نرم میکردم و شب را پای کامپیوتر به صبح رساندم تا فردا یعنی روز تولدم را مثل یک جنازه به دانشگاه بروم. البته از بچه های عزیز کالج ۱۱ هر کس خبر از ۲۷ ساله شدنم داشت٬ تبریک گفتن را فراموش نکرد و لطف اینترنتی دوستان هم بی پایان بود اما خودم اوضای آشفته ای داشتم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:50  توسط علیرضا  | 

اولین بار که به  " بندر بارو بنگی" آمدم برایم بسیار زیبا و جذاب بود. طبیعت قشنگ بنگی شمال ایزان و جاده های نکا و لاهیجان را به یادم می آورد. زمانی که در اینجا ساکن شدم٬ طبیعتش زا یکباره فراموش کردم و از غربت و تنها بودش گفتم. جایی که ایرانی نداشت. من بودم و یکی دو نفر دیگر. تنها در سرزمین مالایی ها.

امروز بنگی برایم معنی دیگری پیدا کرده. خانه!. جایی که دوستش دارم. جایی که در آنجا آشپزی میکنم . امروز واقعا حس کردم خانه ام را دوست دارم. تا فردا چه شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:34  توسط علیرضا  | 

امروز اولین روزی است که قیمت بنزین ۴۰ درصد اضافه شده. براساس  چیزی که من دیدم٬ در مورد هیچ کالایی افرایش یکدفعه ای نداشتیم.ظمنا براساس صحبت هایی که با دوستان داشتم در هیچ نقطه ای از کشور ناآرامی وجود ندارد. و دیروز برای تمام پمپ بنزین ها تا ساعت ۱۲ و با توجه به هجوم مردم٬ کسری بنزین وجود نداشت. مالزی هم مثل هر کشور دیگری با مشکلات فراوانی روبروست. آرزانی بنزین حتی میتوانست منجر به ورشکستگی دولت شود پس دولت ناگزیر یارانه ها را کم کرد و این یارانه ها به احتمال زیاد در ماه آینده کاملا حذف می شوند.در کشور ما اوضاع کاملا برعکس بود.

 مدیریت ملی و کنترل بحران دانشی است که متاسفانه در کشور ما وجود ندارد. اقتصاد و بهینه سازی ما بسیار ضعیف است. چندی پیش در کارگاه تخصصی یک شرکت آمریکایی شرکت کردم. آقایی که یک مهندس با سابقه بود یک مثال هایی از اطلاف منابع توسط نیروی انسانی زد و جالب اینکه همه این مثالها به گذشته من و افرادی مثل من در شرکتهای مهندسی بر میگشت و آن موقع بود که فهمیدم چرا  یک مهندس ایرانی ماهی ۴۰۰۰ دلار نمی گیرد چون حتی ۵۰۰ دلار هم برای شرکتش ثروت تولید نمیکند پس با این حساب پولی هم که میگیرد اضافی است.

البته مشکل از آن مهندس نیست٬ چون دانش مهندسی در کشور ما چندان ضعیف نیست. مشکل از مدیریت تولید و در مقیاس بزرگتر مدیریت کشور است. با عرض پوزش باید بگویم که اساسا مدیران ما از دانش مدیریت کاملا بی بهره اند و از کوچکترین اصول علمی بیخبرند. مطالبی را در کتابها می خوانند اما هیچ گاه نمی دانند چگونه باید از آن استفاده کرد. دلیل این مساله را هم شاید بتوان نابودی رشته های علوم انسانی در اوایل انقلاب به بهانه اسلامی کردن دانشگاه ها باشد. الان هم ضعف علوم انسانی بسیار جدی شده است. بیشتر دانشجویان تیزهوش تنها رشته های مهندسی و پزشکی را انتخاب میکنند. استادهای رشته های علوم انسانی هم تربیت یافته همین سیستم هستند و اگر چیزی از گذشته یادشان بود فراموش کرده اند و بیشتر مدیران تراز اول مملکت یا مانند رییس جمهور از رشته های مهندسی صرف آمده اند و یا اینکه پرورش یافته مدارس دینی هستند. 

تجربه امروز مالزی هیچ ربطی به مذهب٬ آزادی و... نداشت. بلکه نشان از کارامدی سیستم و مدیریت صحیح آن میداد. به نظر من هم راه حل بلند مدت اصلاح وضعیت مملکت این است که  ایران همانند حکومت های عربی که از نظر سنتی وضعی مشابه دارند٬ افرادی را که پتانسیل جذب شدن در سمت های بالای اجرایی را دارند را برای آموزش مدیریت٬ کشوری٬ مدیرت استراتژیک٬ اقتصاد و... به دانشگاه های طراز اول جهان بفرستد تا در آینده مجبور به استفاده از کسانی که از مدیریت تنها تندخوییش را یادگرفته اند نباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:2  توسط علیرضا  | 

قیمت بنزین در مالزی گران شد و به عقیده کارشناسان باز هم گران تر می شود. در ایران هم قیمت بنزین گران شد. مواد غذایی هم به طرز باور نکردنی در ایران گران شده است. در شرایط فعلی بیشتر کشورها فکر میکنند که افزایش قیمت نفت باعث بهتر شدن وضع کشورهای داری اقتصاد وابسته به نفت شده است در حالی که اصلا انطور نیست. افزایش جهانی قیمت های مواد غذایی بیش از سودی است که نسیب این کشورها می شود. دلیل آن هم توسعه نیافته بودن این کشورهاست. واقعیت این است که اگر قیمت نفت خام ده درصد بالا رود افزایش ۲۰ درصدی در قیمت بنزین و سایر حامل های انرژی خواهم داشت و با توحه به وابسته بودن کشوری مثل ایران به واردات بنزین٬ گران شدن نفت عملا سود چندانی نسیب کشور نمیکند. اما اثر عمده آن در جمع شدن درامدها در دست دولت و تضعیف قدرت خرید افراد با حقوق ثابت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:48  توسط علیرضا  | 

سخنان جدید اوباما بعد از پیروزیش برای اطلاع هموطنان منتشر میشود:

" «دفاع حکومت ایران» از خشونت و افراطی گری، گفت:« ایران به دنبال دستیابی به  توانایی هسته ای است، این اقدام می تواند به مسابقه تسلیحاتی در منطقه منجر شود.» در صورت رسیدن به ریاست جمهوری آمریکا، برای تضمین امنیت آمریکا و اسرائیل، گزینه اقدام نظامی علیه ایران را از روی میز کنار نخواهد گذاشت. به عنوان رییس جمهوری آمریکا، در صورتی که تشخیص دهد مذاکره با ایران به نفع آمریکا خواهد بود، به مذاکره سخت و اصولی با رهبرانایران خواهد پرداخت.  وی افزود: که زمان و مکان چنین مذاکراتی را وی انتخاب خواهد کرد." منبع رادیوفردا

و این همان چیزی بود که یک ماه پیش در "رازنوشت" پیشبینی کرده بودم. و شخصا فکر میکنم برعکس نظر اکثریت مردم بالا آمدن سناتور مک کین یرای ایران بهتر از اوباما باشد. البته به نظر من تنها فرصت طلایی برای برچیدن تحریم ها و ورود به جامعه جهانی٬ پذیرش بسته تشویقی ۵+۱ باشد. البته صلح با دنیا و دست کشیدن از آرمان انرژی هسته ای برای جمهوری اسلامی بسیار تلخ خواهد بود. اما امیدورام  مسولان این سخن پتر کبیر را به یاد داشته باشند که " یک قدم به عقب و ده قدم به جلو". عقب نشینی نوعی تاکتیک برای حفظ منافع و تثبیت موضع است. امیدوارم مردم هم جو لازم را برای اینکه دولت بتواند ابرومندانه حرفهای تندش را پس بگیرد و  به صلح تن دهد ایجاد کنند. و شاید این آخرین فرصت خروج از بنبست باشد. فراموش نکنیم پایان جنگ تنها زمانی اعلام شد که مردم واقعا از آن خسته شده یودند. و دلیل اصلی طولانی شدن جنگ٬ به گواه تارریخ عدم پذیرش مردم عادی بود. (یکی از اقوام میگفت زمانی که به  نزدیکی بصره رسیدیم و دستور رسید که شهر را اشغال نکنید٬ بسیاری از سربازان تنها به زور اسلحه اطاعت فرمان کردند وگرنه بصره هم اشغال می شد و خدا می دانست چه بر سر صلح می آمد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:54  توسط علیرضا  |