تبليغاتX
در سرزمین استوایی
امروز یکی از دوستان با نوشتن یک یادگاری سوالاتی را درباره مالزی از من پرسیدند و از من بابت اطلاع رسانی تشکر کردند.

ضمن تشکر از این دوست گرامی باید بگویم که هدف ایجاد این وبلاگ در ابتدا به هیچ وجه اطلاع رسانی و نبود و تنها اختصاص به برقراری ارتباط با دوستان عزیزم در ایران داشت اما خوشبختانه به نظر میرسد که یاداشتهای شخصی من نقش دیگری نیز پیدا کرده است و تعدادی از هموطنان و عمدتا دانشجویان علاقه مند به مطالعه و دانستن اطلاعات درباره مالزی هستند و از این پس مخاطبان جدیدی به جمع دوستانم پیوسته اند که می بایست آنها را نیز مد نظر قرار دهم. هرچند که امیدوارم روزی به جای کثرت دانشجویان در این نقطه از جهان شاهد حضور موفق بازرگانان و تولید کنندگان ایرانی در اینجا برای فروش محصولاتشان باشم و در این راه نیز شخصا آماده همه گونه همکاری با تولید کنندگان ایرانی میباشم.

اما در مورد هزینه زندگی: به طور متوسط ۲۵۰ هزار تومان معادل با ۱۰۰۰ رینگیت به صورت ماهانه برای یک زندگی متوسط دامشجویی لازم است هر چند که این رقم قابل افزایش به ۲ملیون تومان برای زندگی های مرفه تر نیز می باشد.

کرایه منزل تقریبا مانند نرخ تهران است البته کرایه های بدون پول پیش ولی در شهرهای دیگر عمدتا با نصف این رقم میتوان خانه کرایه کرد.مثلا در اطراف یوام یک آپارتمان دوخوابه کاملا فرنیش را میتوان به حدود ۴۰۰هزار تومان در ماه اجاره کرد هرچند که با ۳۰۰ هزار تومان هم میتوان در جاهایی آپارتمان پیدا کرد با شرایط ضعیف

در مورد مهدکودک ایرانی اصلا چیزی نمیدانم اگر دوستان مالزی اطلاع دارند کامنت بگذارند

در مورد زبان شما برای اکثر جاها و همینطور اینجا نمره ۵۵۰ تافل و یا آیلتس لازم و کافی است و با داشتن اشن نمره شما اینجا فرصت لازم را برای ارتقاع مهارتهای زبانی دارید.

برای سایر هزینه ها: بنزین اینجا لیتری ۵۰۰ تومان است. هزینه حمل و نقل با اتوبوس و یا قطار شهری ۱۰تا ۱۵ برابر تهران است ولی تاکسی دربس در شهر  فقط ۲برابر و گاهی اوقاط هم برابر با تهران میشود پس اگر چهارنفر سوار تاکسی شوند از اتوبوس ارزانتز میشود

مرکبات هرعدد سیب و پرتقال  ۲۵۰تا۳۰۰ تومان میشود بقیه چیزها را هم اگر در ضریب ۱.۲ تا ۲ ضرب کنید قیمت ایتجا به دست میاد.

راستی دیروز به بازار الکترونیک و کامپیوتر مالزی سر زدم. باور کنید از یکی از مراکز فروش بازار الکترونیک اهواز هم کوچکتر بود ولی خوب یک سری قطعات جدید دیدم. یاد باز رضای تهران و همینطور خیابان حافظ و جمهوری به خیر که واقعا کم از نمایشگاه سبیت ندارن . اما به هر حال اینجا در الکترونیک خیلی از ما جلوتره.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 16:51 |
بلاخره امروز به هر زحمتی بود تونستم برای ترم جدید ثبت نام کنم. اولش که صورت حساب بانکیم گم شد چون به آدرس اشتباه فرستاده شده بود و تازه کارت کتابخانه ام هم که از اول ماه جدید بلوکه شده بود خلاصه بعد از کلی تو نوبت بودن برای ترم حدید ثبت نام کردم و وارد ترم دوم شدم. راستی یه چند روزی هم میشه که اصلا بارون نمیاد و هوا اینجا نسبتا گرم شده در صورتی که از روزی که من وارد مالزی شدم تقریبا هر روز بارون میاد و گاهی روزها دوسه بار اونهم بارونهای خیلی شدید اصلا دلیل انتخاب اسم باز باران همین ویژگی عجیب مالزیه ولی توی یک هفته گذشته فقط دیشب حدود ساعت 12 یه ربع ساعتی بارون اومد.
+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 19:27 |
دیروز یکی از دوستانم لیبیایی ام را دیدم و از او در مورد کشورش پرسدم گفت: الحمدلله لیبی عالی است و همه چیز خوب است و ادامه داد که در لیبی اسلام وجود دارد یعنی اینکه بار نبست و زنان باید حجاب ایلامی بپوشند و اسلام رعایت می شود و مثل اینجا بلاد کفر نیست.

نظرش را درباره ایران پرسیدم گفت: عالی است چون احمدی نژاد با آمریکا میجنگد و در مقابل استکبار سر خم نمیکند و میخواهد با اسلحه اتمی فلسطین را آزاد کند.

از قذافی گفتیم : گفت بهترین رهبر دنیاست چون با آمریکا می جنگید و برایم تعریف کرد که چگونه معمر قذافی  همه کتابهای انگلیسی را آتش زد و گفت که به این زبان سخیف نیازی نداریم و تدریس آن را در لیبی ممنوع کرد.

از تسلیم قذافی گفتیم و گفت : بله ناراحت کننده بود ولی منافع ملی در بین بود و صلاح نبود دشمنی ها ادامه یابد.

 این گونه موضع گیربها تغریبا موضع همه کشورهای اسلامی بویژه کشورهای عربی می باشد و همه احمدی نژاد را به خاطر اینکه می خواهد به کمک بمب اتمی به حمایت فلسطین بیاید دوست دارند ولی از طرفی دوست ندارند که کشورشان درگیر جنگ و یا رویارویی مستقیم با غرب بشه .

تقریبا روزی یک بار یک از من پرسده میشه که ایران کی میخواد اسرائیل رو نابود کنه و چه طوری که من میگم همچین برنامه ای وجود نداره و شما برداشت اشتباه از صحبتهای احمدی نژاد کردید . و یا اینکه از بمبهای اتمی ایران میپرسن که من میگم همین حالا پنج تاشون توی اتاقمه پس باید از من بترسید ولی هیچ کس از بچه های پاکستانی که رسما بمب اتمی دارن و عمدتا از ته قلب طرفدار القاعده هستن این چیزا رو نمی پرسه در حالی که ما ایرانیا ۴۰۰۰ ساله که آزارمون به هیچ کس نرسیده البته منهای دوره کوتاه نادر شاه.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 16:26 |
امروز دو تا دوست جدید ایرانی رو دیدم که به مجموعه دانشجوهای یو ام اضافه شدن و با این حساب امار ایرانی ها خیلی بالاتر از امار اولیه ۲۴ نفری هست که خانم الیا سرپرست دانشجوای اینترناشنال اعلام کرده. من همین جا برای تمامی این دوستان آرزوی موفقیت میکنم.

 در این پست چند نفر از دوستان مطالبی نوشتند که لازم دیدم در هین جا پاسخگو باشم

در مورد مطلب دانشجوی ایرانی: من در رشته مهندسی برق گرایش سیستم قدرت مشغول به تحصیل هستم و ان شا الله از هفته آینده هم نیمسال جدید شروع میشه.

و درباره مطلب دوست عزیزی که از من تعریف کرده بودند: خیلی ممنونم باز هم سر بزنید و از این کارا بکنیدو مطلبتون آنقدر جالب بود که من مجبور شدم در بحث شما شرکت کنم و امیدوارم موفق باشید.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 15:55 |
واقعا امروز هیچ خبری نبست که بنویسم غیر از اینکه سه روزی هست که سرما خوردم ولی جدی نیست.

اما متاسفانه هر روز از ایران انواع خبرهای بد میرسد که تعدادیشون رو در زیر ببینید:

  • قطع آب تهران
  • نوسان دائمی برق اهواز در دمای ۵۳ درجه
  • کشته شدن تعدادی از هموطنان در تصادف بیرجند
  • رشد آمار طلاق به ۱۹ درصد در تهران
  • تحریم کامل علمی ایران توسط ایالت کالیفرنیای آمریکا

خلاصه حال ما خوب است اگر بگذارند. دقت کنید که همه این اخبار مال امروز است. و واقعا خدا به خیر بگذراند.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 12:23 |
سلام به همه دوستان

امروز یه نگاهی به آمار وبلاگ انداختم . به نظر میرسه دارم طرفدارام رو از دست میدم و کسی هم دیگه نه نظر میده و نه یادگاری می نویسه و این علیرغم تغیرات جدیدیه که در وبلاگ دادم. پس خواهش میکنم اگر این تغیرات مناسب نیست حتما برام کامنت بگذارید.

ضمنا از اهواز خبر میرسه که برق شهر نوسانات بسیاری داره و دائما قطع میشه اونم در گرمای ۵۰ درجه و هوای شرجی و کشنده اهواز. واقعا خدا فقط باید به داد این مردم برسه من امسال از این گرما فرار کردم ولی میدونم خانودم و سایر مردم چی میکشن اونم با مشکل بی برقی

اواخر این هفته هم امتحان کنکور سرایری برگذار میشه و من همین جا برای تمام جوانان ایران زمین بویژه بچه های محروم و صمیمی  اهواز آرزوی موفقیت  میکنم و امیدوارم مشکلات رفاهی گرمای شدید و قطع برق اثری بر امتحان اونا نداشته باشه

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 14:23 |
در مالزی دو نوع قانون وجود دارد اولی دادگاه فدرال است که بر پایه قوانین انگلیس بنا شده است و دومی قانون اسلامی است که تنها شامل حال مسلمانان می شود و مسائلی مانند ازدواج و طلاق و... راشامل میشود. تا اینجای داستان به نظر همه چی خوب میاد ولی حالا اختلاط این دوتا رو با هم ببینید

بر اساس قانون اسلامی اینجا:

  • هر زمان که مرد خواست می تواند زنش را تنها با یک اشاره و یا یک کلمه طلاق دهد و حتی نیازی به دادگاه نیست در حالی که زن اصلا حق هیچ جور طلاقی ندارد.
  • مرد می تواند بدون اجازه گرفتن از زن قبلیش تا ۴ زن بگیرد

و بر اساس قانون فدرال که اجرای آن برای همه لازم است:

  • زن و مرد در خانواده یک واحد مالی را تشکیل میدهند و از زمان ازدواج تمام اموالشان مشترک تلقی میشود و هر کدامشان به تنهایی حق تصرف در کلیه اموال را دارد (قانون انگلیس)
  • در هنگام طلاق اموال مشترک نصف می شود

نتیجه:

مرد می تواند با زن پولداری ازدواج کند و بدون اطلاع آن زن، زن دیگری با اموال اولی بگیرد و تمام اموال زن اول را بالا بکشد و سپس با فرستادن یک sms زنش را طلاق دهد و این کاملا قانونی است. {و پیش آمده}

قضاوتش با شما { برای اطلاع بعضی هموطنان زرنگ اگر شما با یه دختر مالایی ازدواج کنید بر اساس قوانین کشور شوهر(ایران) در مورد شما قضاوت میشه و ایران هم از این خبرا نیست

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 12:12 |
امروز پیامی از یه دوست عزیز دریافت کردم که گفت ظاهرا عکسهای من فیلتر شده و قابل دریافت نمی باشد و از من خواست به جای معرفی خودم به ایرانی خودم را افقانی معرفی کنم.البته با توجه به اشتراکات زبانی و فرهنگی من هیچ گاه خودم را از دوستان افقانی جدا نکرده ام و نمی کنم و اعتقاد دارم افقانستان جز جدانشدنی و همیشگی ایران بزرگ سرزمین آریایی ها است  اگرچه الان تحت حکومت حاکمان کنونی ایران نمی باشد. ولی نمی توانم خودم را افقانی معرفی کنم چون از نژاد پارت نیستم و متعلق به نژاد ماد و از قوم کرد می باشم ولی تمام نژادهای ایرانی و هر کس و از هر نژاد دیگر که ایران را خانه خود بداند و به آن احترام بگذارد را هموطن خود می دانم و در عین حال به غیر هموطنانم را فارغ از هر مذهب و نژاد احترام میگذارم.

ولی دوست عزیز مشکلات مملکت ما بیش از فیلتر کردن چند سایت و بستن چند روزنامه است و متاسفانه کینه توزی و انجماد فکری تعدادی انگشت شمار ما را به اینجا رسانده که بالاترین آمار را در:

اعتیاد خودکشی آلودگی شهرها ناراحتی عصبی مهریه ملیاردی  فساد اقتصادی ناامیدی و... داریم آن هم برای مملکتی که در حال حاضر بیشترین ثروت در طول تاریخ را دارد.

من واقعا مشکل چندانی با استبداد ندارم اگر مملکت را در جهت پیشرفت ببینم مثل مالزی ولی  اینگونه نیست و متاسفانه مخالفین حکومت فعلی هم بدترین راه را برای اهداف خود انتخاب کرده اند و آن تلاش برای تحریک حکومت به فشار بیشتر بر مردم و در نهایت شورش  است ولی تاریخ نشان داده که هیچ گاه ثمره خشونت دموکراسی و آزادی نبوده بلکه تبدیل شدن به مانند کشورهای آفریقایی که هیچ چیز ندارند ولی هر روز سر هیچ میجنگند میشویم

فقر ما هم شکل بدی به خود گرفته و اساسا ما تحمل هیچ نوع سختی را نداریم. اینجا من یک دوست از یکی از کشورهای فقیر جنوب شرق آسیا دارم که در عین اینکه دانشجو است هر روز از ساعت ۹ تا پنج در رستوران دانشکاه و از آن به بعد با یک سوپر مارکت تا ساعت ۱۰ شب کار می کند و تنها زمان کلاسهایش سر کار نمیرود .با توجه به اینکه خارجی است حقوق بسیار پایینی می گیرد که تنها گذران زندگی ساده دانشجویی را میکند ولی باز هم با وجود آنکه اساسا به خدا و روز قیامت معتقد نیست ولی از زندگی راضی است و واقعا لذت می برد و یا به عنوان مثال دیگر میدانید که هزینه زندگی مینیمم در اینجا ۲۵۰ دلار است با این حال خدمتکاران اندونزیایی و فیلیپینی با حقوق ۱۳۰ دلار به طور تمام وقت کار می کنند ولی هیچ کدام هم نا امید نیستند اگر شما وضعتان بدتر است لطفا کامنت بگذارید تا من نظرم را عوض کنم.

ضمنا عکس ها را توی وبلاگ انگلیسی که اولین لینکمه هم گذاشتم.

 این هم یعنی قرار بود سیاسی ننویسم

عکس را به اینجا هم اضافه کردم

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 15:55 |
دیروز در به در دنبال خریدن یه کارت تلفن بین المللی بودم تا با ایران تماس بگیرم اولش رفتم توی مغازه ملنیم کرت گفتم از این کارتهای لاوا دارید (قبلا از اونا استفاده کردم هر دقیقه ایران میشه ۰.۸۵ رینگیت) گفت نه ما کارتانون رو عوض کردیم الان فقط ای د د داریم رفتم ریت ایرانش رو نگاه کنم دیدم که خیلی گرونه گفتمش ممنون ایران خیلی گرونه نمی خوام جدی گفتش ولی یمنش خیلی ارزونه میتونی زنگ بزنی یمن

بعدش رفتم یه مغازه دیگه یه کارت دیگه ای داشت ولی هر چی گشتم اسم ایران رو ندیدم به صاحب مغازه گفتم ظاهرا سرویس این کارت شامل ایران نمی شه. یه نگاهی به قیمتها انداخت و گفت نه انجا رو نگاه کن اسرائل هست مشکلی نداری( بدون هیچ شوخی)

اینم از صدقه سر مسئولین که از هر سه تا حرفشون دوتاش مربوط به کشور دوست و برادره که یه فروشنده فرق بین ایران و اسرائیل رو نمی دونه آخرش هم با موبایل با خونه تماس گرفتم گفتم شما به من زنگ بزنید.

بحث اسراییل اولین بار بود که اتفاق افتاده بود ولی متاسفانه عمده مردم اینجا ایران رو یه کشور عربی میدونند و حتی دانشگاه هم نژاد من رو عرب زده بود که با کلی بحث حداقل در مورد خودم این مساله اصلاح شد.

اگر هم شما کارت تلفن ایران ارزون سراغ دارید اگه اینجا کامنت بگذارید ممنون میشم

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 15:18 |
Powered By
BLOGFA.COM